bgsound src=" loop="-1">naghmeh.com/Naghmehcard/MIDI/TAVALOD.MID موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل
 با پایان سال 1389 و شروع سال جدید به روز رسانی وبلاگ از چهاردهم فروردین شروع خواهد شد

عیدنوروز بر همه ایرانیان مبارک باد

*صدای پای نوروز می آید.نوروز - در فرهنگ هر یک از ملتها از هررنگ و نژاد- با هر زبان وگویشی-رنگ و بویی خاص دارد .نوروز -روزی است که انسانها در فراخنای زمان ودر طول دوران و ادوار مختلف -آمال و آرزوهای بشری را به تصویر کشیده است. همه ملتها -با گرامیداشت نوروز در تلاش بوده اند تا نیکی ها را جایگزین خصلتهای نا پسند بنمایند. نوروز به نوعی -نمایا نگر زدودن سیاهی ها و گام نهادن به سوی سپیدی و پاکیها بوده است. نوروز - پیام آور دوستی - محبت- یکدلی و یکرنگی است. همگان از خرد و کلان با رویی گشاده به دیدار هم میروند و غبار کینه ار دلها می زدایند و خودرا برای فردایی سر شار از مهر بانیها آماذه می نمایند. براستی که نوروز یک عید بزرگ است .عیدی که به انسانها درس عشق و دوستی می دهد.نوروز را با همه زیباییهایش پذیرا باشیم.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389  |
 گاهشماري و تقويم هاي كاربردي رايج دراردبیل

 امروزه بيشتر تقويم هجري شمسي را به كار مي برند بطوريكه در ميان مردان باسواد و زنان باسواد اين تقويم به خوبي رواج دارد؛ هر چند كه بي سوادان از شمردن نام ماههاي اين تقويم عاجزند؛ اما آنچه كه بيان كردني است تقويم وگاهشماري سنتي و بومي در منطقۀ اردبیل می باشد كه اين نوع گاه شماري در ميان جوانان چندان آشنا نيست و آنها اين نوع تقويم را به كار نمي برند و در بيان گاهشماري همين تقويم رايج مملكتي را اظهار مي دارند. به هر حال ، آنچه كه در اين پژوهش راجع به تقويم محلي وسنتي حاصل شده است به شرح ذيل مي باشد:

نام تقويم:

      آنهايي كه سنّي از ايشان گذشته گويند در زمان گذشته سه نوع تقويم در ميان ما رايج بود. يكي تقويمي كه در آن ماههاي قمري بيان مي شد و اين را همه كس در آبادي نمي دانست فقط كساني كه قرآن خوان بودند ويا مكتب مي رفتند ، با آن آشنايي داشتند.

      و در ميان عامه، اين ماهها و تقويم موسوم به «ملْت آيلاري» " mellat aylari " (ماههاي ملت) بود. البته تنها ماههايي كه در آن ها آيين هاي مذهبي برگزار مي شد شناخته شده تر بودند. براي مثال: ماه رمضان كه موسوم به اروجلوق يا اروشلوق orsluq يا orujlu يعني ماه روز- ماه محرّم كه مراسم سوگواري و عزاداري در آن برگزار مي شود- ماه ذي الحجه را " قوربان آيي gurban ayi " (ماه قربان) و اينكه ماه رجب را رغيب آيي " rageyb ayi " (ماه رغيب) مي نامند در اين ماه ، اولين پنجشنبه براي اموات خود حلوا درست مي كرده سر مزار مي برند ومراسم فاتحه خواني دارند.

      تقويم ديگري كه در ميان بعضي ها رايج بود، تقويم  هجري شمسي است كه در ميان عامّۀ مردم موسوم به  " دولت آيلاري dovlat aylari " (ماههاي دولتي) است. اين نوع تقويم در ميان با سوادان و كساني كه كارهاي دولتي داشتند، عموميت داشت.

 نام فصلها

      در منطقۀ اردبیل يكسال شامل چهار فصل است كه نام آنها در میان ترك زبان ها به تركي و در ميان طالش هاي عنبراني به طالشي است. با توجه موقعيت جغرافيايي و وضعيت آب و هوايي پيرمردان هفده روز مانده از هر فصل را از فصل بعدي به حساب مي آوردند؛ يعني هفده روز آخر فصل زمستان را از فصل بهار ، هفده روز آخر فصل بهار را از فصل تابستان ، هفده روز تابستان را از فصل پاييز و هفده روز آخر پاييز را فصل زمستان مي شمارند. يعني در هر كدام از فصلها هفده روز مانده به آخر در شرايط جوي فعل و انفعالاتي مي شود و آب و هوا به شدت تغيير مي يابد.

     در بعضي از روستا های اردبیل از جمله ، " كله سر kalasar "(نمین) پير مردان اظهار مي داشتند كه زمستان در محل ما از چهل و پنج پاييز آغاز مي شود و تا چهل و پنج بهاري يعني نيمه هاي ارديبهشت ماه به طول مي انجامد. در اين مورد گويند:

" قيرخ بش گيردي، قيش گيردي                 qix bes girdi , qis girdi " يعني چهل و پنج پاييز كه آمد ، زمستان آمد .

نام فصلها در ميان ترك زبانان عبارتند از :

بهار        = ياز    yaz

تابستان    = ياي  yay 

پاييز       = پاييز   payez

زمستان   = قش    qas

نام فصلها در ميان طالش زبانان عبارتنداز:

بهار      =     اَوسور     avsur

تابستان  =     توستون     tovestun

پاييز     =     پوز         puz

زمستان =     زماستون  zamastun

 

جدول اسامي فصول

نام فصول

در ميان ترك زبان ها- باآوا نوشت

در ميان طالش ها- آوانوشت

بهار

ياز            yaz

اَوَسور        ava sur

تابستان

ياي            yay

توستون          tovestun

پاييز

   پاييز           payez

پوز                 puz

زمستان

        قش            qas

زاماستون       zamastun

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389  |
 چهارشنبه سوری در اردبیل

 اهالی مردم اردبیل ماه آخر سال (اسفند ماه) را بایرام آیی " bayram ayi " گویند و چرشنبه های " carsanba " و چهارشنبه های این ماه را بنام های چرشنبه " carsanba " گول چرشنبه " gulcarsanba " کول چرشنبه " kulcarsanba " و آخر چرشنبه " axrcarsanbe " می نامند و در هر یک به ترتیب کارهایی را انجام می دهند بدین وصف که در چهارشنبه دوّم (گول چرشنبه gulcarsanba ) گندم، نخود و لوبیا و عدس سبزه می کنند و چهارشنبه سوم (کول چرشنبه kulcarsanba ) به نظافت محل مسکونی (خانه تکانی و شستشوی البسه ها و ...) می پردازند و در شب چهارشنبه چهارم (آخر چرشنبه axrcarsanbe) آتش1 افروزی می کنند بدین وصف که غروب آفتاب کدبانو خانه با ارسین arsin (سیخ فلزی) دور باجا ( baja) (دور روزنه سقف خانه ) خط می کشد. سپس مقداری علف یا هیزم پشت بام برده و به اتفاق اعضای خانواده آتش افروزی می کنند با زمزمه کردن جملاتی به این مضمون2

 

آتــیـل بـاتـیتل چـرشـنـبه                                                     atil batil carsanba

بــخـتیـم آچـیـل چرشنبـه                                                 baxtim acil carsanba

آتـیـل بــاتــیـل چـرشـنبه                                                      atil batil carsanba

قزل گوله با تیل چرشنبه                                               gzl gula batil carsanba

 

      از روی آتش چندین باز می پرند و پس از خاموش شدن آتش از پشت بام پایین آمده به خانه می روند . گفتنی است که جوانان و نوجوانان معمولاً با پای شان خاکستر آتش چهارشنبه را می زنند و به اطراف پراکنده و پخش می کردند در آن هنگام جملاتی به این مضمون ائنگیم سوتو  " eiaa gim sutu " قویونون سوتو "  qoyunumon sutu " را زیر زبان زمزمه می کردند  بالاخره پس از پخش و پلا کردن خاکستر به منزل می رفتند به جمع اعضای خانواده شان می پیوستند.

        از دیگر آداب و عادات اهالی نقاط مورد پژوهش در شب چهارشنبه سوری این بوده که در این روز همه افراد خانواده از کوچک و بزرگ تطهیر می کنند پاک و مطهر شوند و بر دست هایشان حنا می گذارند و بر حیوانات سفید رنگ یا آلا " ala " (سیاه و سفید) نیز حنا می گذارند. بالاخره پس از آتش افروزی اعضای خانواده دور سفره ای که کدبانون خانه پهن کرده و خوراکی مخصوص آن شب که پلو " pelu " می باشد مهیا نموده و جمع شده و شام را صرف می کنند و با صمیمیت به گفتگو و شادی می پردازند و از بیان مطالب حزن انگیز و از غیبت کردن دوری می نمایند بدین دلیل که در این شب افرادی به نیت اجابت شدن حاجت شان در سال جدید، نیت می کنند و از خانه خارج می شوند به خانه همسایه شان می روند و پشت در و یا از پشت بام خانه به حرف های افراد داخل منزل گوش می دادند به عبارتی استراق سمع می کنند اگر حرف های خوب و شادی بشنود به نیت فال نیک می گیرد و امیدوار به خانه اش بر می گردد و امّا اگر حرف های حزون اندوه بشنود نامید و مایوس می شود و بر این باور که حاجت اش بر آورده نخواهد شد.بدین مبنا همه مردم اردبیل سعی می کنند که در شب نشینی این شب با خوش و شادی روزگار را سپری نمایند تا کسی نا امید و مأیوس نشود .

      (نا گفته نماند که اگر در روستا خانواده های داغدار باشد و سالگرد عزیز از دست رفته اش به پایان نرسیده باشد، در اینصورت همسایه های وی به منزلش جمع می شوند و پس از عرض ادب و تسلیت و دلداری دادن آتش در پشت بام وی روشن می کنند و پس به منزل خودشان می روند و آتش افروزی می کنند.)

      بدین ترتیب پاسی از شب را با شادی و صمیمیت سپری می کنند، جوانان و نوجوانان نیز شالی به دست گرفته و بر پشت بام خانه همسایه و یا قوم خویشان می روند و قورشال " gursal " (شال ) می اندازند، صاحب خانه نیز از تنقلات و یا تخم مرغ رنگ آمیزی شده و یا به توان خود مالی خویش مبلغی پول به شال می بندند و شال را رها می کند، صاحب شال با گفتن جملاتی به این مضمون ؛ صاحب خانه سهم ات زیاد باشد و خیر و برکت اموالت زیاد گردد ، منزل را تر ک می کند و راهی خانه شان می شود.

       شایان ذکر است که برخی از جوانان که خاطر خواه داشتند در این شب پشت بام منزل پدر خاطر خواه شان می روند و شال می اندازند و اجازه نمی دهند صاحب خانه چیزی بر شال بندد بدین وصف که صاحب خانه که می خواست چیزی بر شال بندند وی سریعاً شال را می کشید و این عمل را چندین بار تکرار می کرد با تکرار یافتن امر مذبور صاحب خانه متوجه می شد که صاحب شال خاطر خواه دختراش است، عباراتی را بیان می کرد که بیانگر رضایت وی در خصوص ازدواج دختراش با وی باشد.

       صاحب شال با شنیدن جمله مزبور شال را پایین نگه می داشت وی یک عدد تخم مرغ و جوراب پشمی بر شال می بست و شال را رها می کرد. صاحب شال، دستمال را می کشید و شاداب و خرم روانه منزل شان می شد.از آن لحظه به بعد دختر از آن صاحب شال می شد و بعدها دختر را به عقد صاحب شال در می آورند.

      بالاخره با سپری شدن شب و دمیدن آفتاب اهالی نمین پس از انجام کارهای خانه و صرف صبحانه لباس های ترو تمیز در صورت امکان البسه نو بر تن می کنند و راهی کنار جوی آب، چشمه، و چشمه سار می شوند، و احشام داران احشام شان را نیز با خود می برند. پس از رسیدن به مقصد (چشمه و رودخانه و نهر آب) از روی آب سه بار می پرند و جملاتی با این مضمون 1 ؛

 

آغدریغم، بغرریغم، بردا قال سین                                axrrixm , bxrrixm , brda qalsin

به گویش تالشی

1- ای خدو دوم یا ننه دارد و بلورفع که           ey xadu dadam ya nana dardu raf bek

تقاضا کنم تکو سالم بکم                                 taqa zam konam taku sarlem bekam

دیش آرغیم، باش آرغم، بردا قال سن              dis axrim , bas arxm , bada qalsn         

 

      ترجمه ( درد و بلای بدنم اینجا بماند. دندان دردم و سردردم اینجا بماند) نیز زیر زبان نشانان زمزمه می کنند و سپس سه بار احشام شان را از آب عبور می دهند و در کنار آب پخش می شوند تا ظهر به شادی می پردازند به هنگام ظهر راهی منزل شان می شوند و به هنگام برگشت از شاخه درختان دو تا بریده به منزل می آورند و یکی را به نهره " nahre " (کوزه سفالی که با آن مشک زنی می کنند) می بندند و دیگری را برداشته به اصطبل و طویله می روند و با آن به آرامی به بدن حیوانات ضربه وارد می کنند . کمی نیز از آب که رودخانه باخود آوردند به روی حیوانات می پاشند تا در سال جدید از آسیب و بلایا در امن باقی بماند.

      شایان ذکر است که در شب چهارشنبه سوری همه خانواده ها خوراکی تحت عنوان پلو pelu و تنقلاتی از قبیل شکلات، سنجد و هویج ، گندم و نخود و عدس بو داده وسیب و قووت qovot  (گندم بوداده آسیاب شده)  و تخم مرغ رنگ آمیزی شده مهیا می کند.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389  |
 عظمت خانيم پولادلو

موغان طايفالاريندان اولان پولادلو طايفاسىنين ضييالي بير قاديني عظمت خانيم آديندا، ائلات طايفالارينى بيرلشديرمه يي دوشونوردو. او، مييانادان آرازا كيمي هر نه طايفا وار ايدي ائلچي گؤندريب و اونلاري بيرلييه چاغيردي. همين گونلرده رضاخان پهلوي ساريسيندان نوروز بيگ آدلي بيري، طايفالارا باشچي سئچيلميشدي و آغ بوروندا طايفا باشچيلارينى شاه فرمانيني آلماق اوچون دعوت ائتميشدي. بو توپلانتىدا جواد خان، حاجي عليلو طايفاسي باشچىسي، عظمت خانيمين بيرليك مكتوبونو چيخارديب و اوخويور. نوروز بيگ آجيقلانير و خانلارا « بير قاديندان نه ساياق سؤز ائشيتمك اولور؟» دئييب، اونلاري رضاخانا ساري چاغيرميشدي. آنجاق خانلاردان بير سايىسي نوروز بيگه بعلي دئميشلر و بير سايىسي عظمت خانيما ساري گلميشديلر.

نوروز بيگده، چوخلو توپ – توفنگ وارميش و عظمت خانيم نهضت-ى جنگل (ميرزا كوچك خان) باشچيلارينا٬ ها بئله شازدا ميرزا (لنكران خانلاريندان) و تاليش و خالخال خانلارينا مكتوب يازير و اونلاردان ايمداد ايسته يير. آز زاماندا بير مجهز اوردو حاضيرلايير و دوشمانلاري (روس –رضاخان و ارمني اردوسو) موغان چؤلوندن قووور. رضاخان بير مجهز اوردو٬ سروان داوودخان و مختار نظام باشچىليغى ايله عظمت خانيمين برابرينه گؤنده رير. عظمت خانيمين اوردوسونا ايبـيش خان – قليـنج خان – جوروق خان (عظمت خانيمين حيا ت يولداشي) – جوزي خان و فيروز خان (عظمت خانيمين اوغلانلاري) باشچيليق ائديرديلر. ايلك محاربه ده سروان داوود خان هلاك اولدو. ايكينجي محاربه ده رضاخان اوردوسو آغير توپلار و مسلسللرله هوجوما گيردي. ائل محاربه چيلري چاديرلاريندا توپلار آلتيندا هلاك اولدولار. عظمت خانيم توتولوب و اردبيلين نارين قالاسينا سورگون اولدو. اوغلو فيروز خان 1308 ده تبريزده تيرباران اولدو. امير عشاير خالخالا ساري قاچيب و اورادا بير پارا توفنگچينى باشينا ييغيب نارين قالايا هوجوم مقصدينده ايدي. آمما خبرچيلر تئزدن بيليب و امير عشايري توتوب، تبريزه آپاريب و بير ايل سونرا اورادا اعدام ائتديلر. عظمت خانيمين ائوي «آلار» دا يانديريلدي و بو محاربه ده اؤلنلرين سايىنى 200 نفر يازيبلار. عظمت خانيم تكجه قالان بالاجا اوغلو، جوزي خانلا، عؤمرونون سون گونلرينى اردبيلده گؤز آلتيندا سوودو. و نها يت 1312 ده وفات ائتدي. اونون قوچاقليغي و ايگيتلييى هله ده ائل آراسيندا تمثيل كيمي گئديري. روحو شاد اولسون!

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389  |
 فریار، عبدالله وكیل مجلس از اردبیل در دوره‏ پنجم(1302شمسی) و ششم از خلخال

عبدالله فریار، میرزا آقاخان عصر انقلاب (وكیل مجلس از اردبیل در دوره‏هاى پنجم و ششم از خلخال)، بود كه روزنامه‏اى به همین نام یعنى «عصر انقلاب»، منتشر مى‏كرد.
تحصیلات وى در ایران و آمریكا صورت گرفته است.
وى قبل از مسافرت به آمریكا مدت ده سال در وزارت فرهنگ به معلمى و خدمات فرهنگى مشغول بود.
در آمریكا به تكمیل تحصیلات خود در رشته‏ى فارغ‏التحصیل شد و در ضمن در دبیرخانه‏ى سازمان ملل متحد كار مى‏كرد.
در موقعى كه سازمان مزبور خواست اداره‏ى اطلاعات را تأسیس كند، او را به ریاست آن انتخاب كرد.
از آثار اوست: تاریخ صنایع ایران (كریستى ویلسن، 1317)؛ دكتر جرج واشنگتن كارو (شرلى گراهام و جرج لیپكم، 1332)؛ راهنماى صنایع ایران (م.
س.
دیماند، 1336)؛ روش آموزش و پروش در چند كشور؛ انگلستان و سوییس و مصر (ترجمه، 1320)؛ طرز اداره آموزشگاه (1317)؛ طوفان (جرج ر.
استوارت)؛ فلسفه تاریخ (امرى نف، 1340)؛ كتاب انگلیسى (با مشاركت على پاشا صالح براى سال ششم دبیرستان‏ها، 1323)؛ تخت جمشید (رایش اشمیت، ترجمه با همكارى دیگران، 1342)؛ مردم‏شناسى ایران (هنرى فیلد، 1343)؛ معمارى اسلامى ایران در دوره‏ى ایلخانان (دونالد ویلبر، 1346).
فرزند میرزا آقاخان عصر انقلاب، در 1288 متولد شد.
تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در تهران به پایان رسانید و براى ادامه تحصیلات به انگلستان رفت.
ابتدا لیسانس زبان و ادبیات انگلیسى و اقتصاد از دانشگاه لندن گرفت، سپس عازم آمریكا گردید و از دانشگاه كلمبیا فوق‏لیسانس در علوم‏تربیتى دریافت كرد.
آنگاه تحصیلات خود را در همان دانشگاه ادامه داد و درجه‏ى دكتراى علوم تربیتى گرفت و به ایران بازگشت.
چندى در دانشسراى عالى به استادى اشتغال داشت، مدتى هم بازرس فنى وزارت فرهنگ بود.
در سال 1334 در حكومت علاء مدیركل اداره تبلیغات و معاون نخست‏وزیر شد.
پس از سقوط كابینه‏ى علاء به دعوت سازمان ملل به آمریكا رفت و ریاست اداره‏ى آموزش را در سازمان ملل عهده‏دار شد.
از مشاغل دیگر وى نمایندگى سازمان ملل با سمت دبیركلى در پاكستان بود.
در آفریقاى شرقى و نیجریه نیز داراى همان سمت بود.
پس از این ماموریت به ایران بازگشت و به معاونت وزارت علوم و آموزش عالى منصوب گردید.
مدتى هم ریاست دانشگاه فردوسى را عهده‏دار بود.
آخرین سمت وى در ایران قائم مقامى دبیركل كمیته‏ى ملى پیكار جهانى با بیسوادى بود.
آثار زیادى از اعلم از تالیف و ترجمه از او باقى مانده است كه بخشى از آنها عبارتند از: تاریخ صنایع ایران، تخت جمشید، راهنماى صنایع اسلامى، مردم‏شناسى ایران و روش آموزش در چند كشور.
دكتر عبدالله فریار در سال 1356 درگذشت.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389  |
 Haj Baba Khan Ardabili
 

His father called mashhadi habib and the mother was from a merchant family,now known as "Mohammadi" and the deceased "haj najafgholi and haj mehdigholi"were his uncles. He was so emotional since his childhood and also famous as being smart among his friends. during his young periods opened a tobacco store in Rastehbazar to make a living. He was a kind of cool and affectionate person and behaved so generously. Once, two government officials came to his store and asked him for tax. He refused their request, so they began insulting him. The worst moment of his life was when one used abusive language and indecent words against him. At the time, he was so disturbed and in a second, pulled out the poniard of the one of the officials and striked on him. The government had been so shoched and decided to take him arrested, but he was escaped and left the city in the period of constitution, he was in the queue of constitution a lists. Being tall, smart, brave, quick and agile made him different from his peers. Many years passed since his life and murder, but haj baba khan is always memorised as a great man among his ardabilian citizens and many other liberals. Kasravi in his The 18 Year History of Azarbaijan book regrets that his acquaintance with haj baba khan had been so late. kasravi indicates on the battle of tabrizian and Russians 1330 hegira:anyone who was looking for zeal and courage might come to tabriz. Around the "Arg" on that special day, the Russians besieged the alleys, but the fighters made them withdraw and they were killed through both sides. Meanwhile, haj baba khan came with his own men while began defeating the Russians. Being known for his valour and courage, he was ordered to fight against English army in Gillan. Because of his bravery on tabriz and Gillan events, he was appointed as the government of Abhar in zanjan city in 1339 hegria. to neutralize the revolt of amir afshar and he exactly fulfilled his mission and reported his victory to central government. so, seyyed zia'addin tabatabaei-minister of the time-expressed his appreciation,regarding a letter No.2153 Date 11 ordibehesht(april)1300 hegria. After years of sacrifice and courage and being influentiol on the victory of constitution revolution, haj baba khan arrested and imprisoned in narin castle following the conspiracy of the amir-ol-saltaneh and amir firooz fooladloo. The report of him being arrested made his fans to fly into a rage, following the conspiracy of the amir-ol-saltaneh and amir firooz fooladloo. The report of him being arrested made his fans to fly into a rage, so being armed made their way into narin castle to release the commander of constitution. unable to keep haj baba khan imprisoned, amir-ol-saltaneh delivered him to amir firooz and he brought him to "pireh sehran" and killed him. They shot him on the back and collapsed the ruined wall on his bloody body the body of the hero of constitution buried in "luminary block" of Ardabil.[1]

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389  |
 تکم چی ها پیام آوران نوروز

 

در آخرين روزهاي سال (يك هفته مانده به اتمام سال) گروهی تحت عنوان تكم چی از نقاط مختلف به روستاها و شهر مي آمدند و در كوچه هاي روستا مي گشتند و با خواندن اشعار به مضمون زير به در خانه ها مي رفتند آمدن بهار را به اهالي مژده مي دادند و از صاحب خانه ها اشيايي چوبي – گندم – آرد و برنج و قند و چائي و ... مي گرفتند . در حق صاحب خانه نيز دعايي بصورت شعر گونه بيان مي كردند ومحل را ترك مي كردند.

 

تكم گتدي مشگينه                                           taktm getdi mesgina

گلمدي اون بش گونه                                        galmadi on bes guna

تكمي اؤلدور دولر                                           takami udur dular

آتيلار خان كوشكينه                                          atdilar xan kuskina

تكم تكم اتلاما                                                  taktm taktm atlama

قول قيچوي قاتلاما                                            gol gicvi gatla ma

صاباح  كي بايرام گلدي                                      sabah ki bayram galdi

گدوب چولده اوتلاما                                          yedib culda otlama

آخ دَونين گوزلري                                               ax davanin yuz lari

يرده دَيمز ديزلري                                            year daymaz dizlari

بوايامون قيزلاري                                           bu ayyamun gizlari

كبين كسر اوزلري                                           kabin kasar uzlar   

اي منيم آريخ تكم                                              eymanim arix takam

داباني يريخ تكم                                               dabani yrix takam

 

ترجمه:

(تكم رفت به مشكين

نيامده در پانزده روز

تكم را گشتند

به خانه اربابي انداختند

تكم تكم جنب جوش نكن

دست و پاهايت را تانكن

فردا كه عيد فرا رسيد

نروي به صحرا و بموني در آنجا

چشم شتر سفيد

به زمين نمي خورد زانوهايش (زانوي شتر چشم سفيد به زمين نمي خورد)

دختران امروزي

خودشان عقدشان را مي خوانند

اي تكم لاغر

اي تكم پاشنه پاره ام

 قاشي قره گوزي شهلا گوزللر                               qasi qara gozi sahla gozllar

صاباح چرشنبه دي خونچا بزللر                               sabah car sambadi xonca bazallar

اونون دوره سيند نوغول دوزللر                                 onun dorrasina noxul duzakkar

خنلار بكلر دسته دسته گزللر                                              xanlar boglar dast dast gazallar

سيزون بوتئره بايراموز مبارك                                             sizon bbutaza bayramoz mobarak

آيوز ايلوز گونوز هفتوز مبارك                              ayuz eiloz gunuz haftavoz mobarak

 

ترجمه:

(زيبا رويان چشم ابروي سياه

در فردا چهارشنبه سوري است *

بر دور بر آن (سيني) نقل مي چينند

خان ها و بيگ ها دسته دسته مي گردند

عيد جديد شما مبارك

سال و ماه و هفته تان مبارك

 

 

جناب جبرئيل نامه گتيردي                                   janab jabraeil nama gatirdi

گتيرجگين پيغمبر يتيردي                                     gatir jagin pexam bara yetirdi

مبارك اللرين گويه گوتوردي                                          mobark allarin guya goturdi

نتيجه ترسالري دينه گتيردي                                             neja tarsalari dina gatirdi

سيزون بوتزه بايراموز مبارك                                            sizun bu taza bayramoz mobarak

صاباح  چرشنبه دي بورگون آدنا                                      sabah car sambadi burgun adna 

بير كوينك تيكميشم يادين آدنا                                        bir kuynak tikmi sam yeran adna  

تاخسين يا خاسينا سالين يادينا                                           taxsin yaxasina salsin yadina

چمن چهره صفا نوروز مبارك                                         caman cehra safa nuvruz mobarak

سيزون بوتزه بايراموز مبارك                                            sizin bu taza bayramuz mobarak

 

 

ترجمه:

(حضرت جبرئيل نامه آورد

به محضر آوردن به حضرت محمد رسانيد

دست هاي مباركش را به سوي آسمان بلند كرد

چنيدن مسيحي را مسلمان كرد

سال و ماه و هفته تان مبارك باد

فردا چهارشنبه است پس فردا جمعه

پيراهن دوختم به اسم يارم (بياد يارم)

برتن كند و بياد بياورد مرا

چهره چون چمن ، نوروز با صفا مبارك باد

عيد نوروز جديدتان مبارك)

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه بیست و یکم اسفند 1389  |
 سکه های دوره شاه اسماعیل صفوی اول
15-2__c203_rev2215-2__c203_obv22

15-3__c92_obv2215-3__c92_rev22

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389  |
 ایران شناس برجسته
ايرج افشار از دنيا رفت.

به گزارش ايسنا، اين تاريخ‌پژوه، نسخه‌شناس، ايران‌شناس و جهانگرد برجسته‌ي قرن معاصر دقايقي پيش در سن 85سالگي در بيمارستان درگذشت.

افشار كه مدتي بود از بيماري رنج مي‌برد، از شامگاه 12 اسفندماه در بخش مراقبت‌هاي ويژه‌ي بيمارستان جم بستري بود.



ايرج افشار متولد 16 مهرماه سال 1304 در تهران بود و «اسكندرنامه»، «انجونامه»، «پرونده‌ي صالح»، «گاه‌شماري در ايران قديم»، «رياض‌الفردوس» و «جستارها درباره‌ي نسخه‌ي خطي» از جمله نزديك به 300 عنوان كتاب منتشرشده‌ي او در زمينه‌هاي تصحيح، تأليف و ترجمه هستند.

افشار قرار بود در ماه سپتامبر در رشته‌ي تاريخ از دانشگاه اسكاتلند دكتراي افتخاري بگيرد.

زندگینامه

ایرج افشار تحصیلات ابتدایی را در دبستان «زرتشتیان» و «شاپور تجریش» به انجام رساند. سپس وارد دبیرستان فیروز بهرام شد و در سال ۱۳۲۴ گواهینامهٔ دبیرستانی را در رشتهٔ ادبی اخذ نمود.


ایشان تا کنون تحقیقات ارزشمندی در باره ایران‌شناسی و کتاب‌شناسی انجام داده‌اند که این تحقیقات در نشریات معتبر ایرانی و خارجی منتشر شده‌است.

 برخی از آثار

  • پژوهشهای ایران‌شناسی نامواره دکتر محمود افشار، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ اول ۱۳۸۴
  • دفتر تاریخ، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ اول، ۱۳۸۴
  • ریاض الفردوس خانی، انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ اول ۱۳۸۵
  • فرهنگ ایران زمین در ۳۰ جلد به کوشش ایرج افشار
  • نامه‌های تهران شامل ۱۵۴ نامه از رجال دوران به سید حسن تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، انتشارات فرزان روز چاپ دوم ۱۳۸۵
  • گلگشت در وطن سفر نامچه انتشارات اختران چاپ اول ۱۳۸۴
  • فهرست دستنویس‌های فارسی در کتابخانهٔ ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین انتشارات فرهنگستان علوم اتریش - فهرستگان چاپ اول ۱۳۸۲

فهرست مقالات فارسی که مقاله‌های فارسی را در زمینه ایرانشناسی در 6 جلد به چاپ رسانده است. این شش جلد بالغ بر چهل سال از زندگی وی را در بر گرفته است و هر کسی که بخواهد در موضوعاتی که مربوط به ایران و زبان و فرهنگ ایرانی دست به پژوهش بزند از مراجعه به این کتاب بی نیاز نخواهد بود. مجموعه مقالاتی که ایرج افشار در مجلات و یادنامه ها به چاپ رسانده است شاید بالغ بر دوهزار مقاله باشد. کتابهایی که ایشان در زمینه فرهنگ، تاریخ و ادب ایران انتشار داده اند بالغ بر سیصد جلد می شود و از این نظر شاید در میان معاصران بی نظیر باشد.

از خدماتی که مرحوم ایرج افشار به تاریخ استان اردبیل نموده است انتشار کتاب خاطرات و اسناد ناصر دفتر روایی می باشد.  مربوط به تاریخ خلخال در دوران مشروطیت می باشد . در این کتاب اطلاعات جالبی در مورد عظمت خانم و حاجی باباخان اردبیلی به ما می دهد.
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389  |
 بقعه شیخ صفی از دیدگاه عکسهای تاریخی دوره قاجار
 Sequence 106 of 448Sequence 107 of 448Sequence 108 of 448Sequence 109 of 448Sequence 110 of 448Sequence 111 of 448Sequence 112 of 448
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389  |
 ملا امام‌ وردي‌ (ملّا محمود)

ملا امام‌وردي‌ فرزند محمدباقر در 29 جمادي‌ الثاني‌ سال‌ 1237 ـ 1287 در  مشگين‌ متولد گرديده‌ است‌.   حاجي‌محمدباقر ويجويه‌ائي‌ در كتاب‌ بلواي‌ تبريز ، احمد كسروي‌ در تاريخ‌ مشروطيت‌، اردبيل‌ دانشمندان‌، بابا صفري‌اردبيل‌ در گذرگاه‌ تاريخ‌، دكتر غلامحسين‌ ساعدي‌ در خياو (مشگين‌ شهر) از دوره‌ كودكي‌ و ادامه‌ تحصيل‌ درطالبيه‌ و ارتباط‌ آن‌ با مشروطه‌ خواهان‌ تبريز،در كتاب‌ شاهسون‌ مؤلف‌ از مبارزاتش‌ نوشته‌هايي‌ دارند.پس‌ از ديدن‌ خوابي‌ با حال‌ چوپاني‌ درس‌ را ادامه‌ داد و بنا به‌ گفته‌ آقاي‌ ميرزا احمداله‌ مشگيني‌ برادرزاده‌ وي‌اجتهادش‌ تأييد مراجع‌ زمان‌ شد.مردمدار و مردم‌ دوست‌ بوده‌ و درد و ظلم‌ ظالمان‌ را لمس‌ مي‌كرده‌ و در اين‌ بين‌ به‌ اميد رهايي‌ از دست‌ استبداد كه‌بنظرش‌ مشروطه‌ بسيار نا بسامانيهاي‌ اجتماعش‌ را عوض‌ خواهد كرد با سردار ملي‌ آذربايجان‌ ستارخان‌ درتبريز قرار گذاشت‌ كه‌ با فدائيان‌ مشگين‌ بياري‌ مجاهدان‌ بشتابند. بدستور والي‌ تبريز و (خسرو ميرزا) امير معززگروسي‌ حاكم‌ اردبيل‌ با همكاري‌ و توسط‌ آتا خان‌ دستگير و به  ا ردبيل‌ برده‌ شد. وي‌ با اينكه‌ امكان‌ رفتنش‌ به‌ تركيه‌فراهم‌ بود و اهالي‌ پول‌ و سي‌ سوار در اختيارش‌ گذاشته‌ بودند به‌ دنبال‌ سر نوشت‌ رفت‌. موسي‌ عابد كوهي‌معروف‌ به‌ «پي‌ چي‌ موسي‌» به‌ ايمان‌ حبيبي‌ معروف‌ به‌ توده‌ ايمان‌ كه‌ با هم‌ دكان‌ قصابي‌ داشته‌اند مي‌گفته‌ كه‌ من‌در اردبيل‌ شاگرد تجارت‌ خانه‌ بودم‌ كه‌ سران‌ عشاير و اعيان‌ اردبيل درآنجا‌ جمع‌ مي‌شدند. به‌ محض‌ اينكه‌ ملا امام‌ وردي‌را آوردند روحاني‌ محترمي‌ به‌ نام‌ سيد صالح‌ آقا به‌ ميرزا علي‌ اكبر پيغام‌ مي‌دهد كه‌ ملا امام‌ وردي‌ را آورد ه‌اندو حتماً اعدام‌ خواهند كرد تا كار از كار نگذشته‌ است‌ بايد كاري‌ كرد. از ميرزا علي‌ اكبر خبري‌ نمي‌شود پس‌ از دارزدنش‌ در نارين‌ قلعه‌ اردبيل‌ اين‌ دفعه‌ ميرزا علي‌ اكبر وا محمداً وا مصبيتاً به‌ راه‌ مي‌اندازد و بدنبال‌ ميرزا صالح‌كسي‌ را مي‌فرستد ميرزا صالح‌ مي‌گويد: تا زنده‌ بود كاري‌ نكرديد پس‌ از فوتش‌ به‌ فكرش‌ هستيد. قديمي‌ها گفته‌اندتا مدت‌ 3 روز در اردبيل‌ و مشگين‌ طوفان‌ بوده‌ و پس‌ از شكست‌ استبداد برادرش‌ ملا هاشم‌ با تعدادي‌ سوار وبا كمك‌ باباخان‌ قاتل‌ها را (اوليا و انجمن‌ شهر اردبيل‌) كه‌ 8 نفر بوده‌اند 6 نفر را در باغ‌ تاوار و دو نفر را از جمله‌ هداو خادمباشي‌ را در مجراي‌ آبي‌ از بين‌ مي‌برند و به‌ خونبهاي‌ ملا امام‌ وردي‌ به‌ برادرش‌ قسمتي‌ از مالكيت‌ شهرداده‌ مي‌شود (مالكيت‌ مشگين‌ تا سال‌ 1342 اصلاحات‌ ارضي‌ با حاجي‌ هاشم‌ اردبيلي‌ بوده‌ وي‌ تا سال‌ 1359 به‌سندهاي‌ ثبتي‌ مشگين‌ اعتراض‌ داشته‌ است‌).

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه هفدهم اسفند 1389  |
 اِسکَندَر بیک ِمُنشی

اِسکَندَر بیک ِمُنشی(968 ـ پس از  1043 ق/ 1561ـ 1633م) ، منشی و مورخ نامدار روزگار صفویه و صاحب تاریخ عالم آرای عباسی.

به رغم شهرت اسکندربیک ، آگاهی ما از  زندگانی وی اندک و منحصر است ، به اشارات کوتاه خود او در عالم آرای عباسی و ذیل آن و نیز آنچه قاضی احمد قمی ، مورخ و تذکره نویس معاصر اسکندر بیک در گلستان هنر درباره او اورده است. خاستگاه او به درستی دانسته نیست ، اما برخی از محققان (نک: پیگولوسکایا ، 2/513 IA ، به نقل از روماسکویچ) ، وی را از ایل ترکمان آذربایجان دانسته اند (نیز نکـ : افشار ، مقدمه بر عالم آرا.... ، یک).

از آنجا کحه اسکندربیک خود تصریح کرده که در 1038 ق/ 1629 (پس زار مرگ شاه عباس و آغاز جلوس شاه صفی) ، در 70 سالگی تالیف عالم آرا را به پایان رساندیه است (نک: ذیل .... ، 5: سهیلی ، مقد مه بر ذیل «ج») ، تولد وی میبایست در 968 ق /1561 باشد. ابوالحسن قزوینی نیز در فواید الصفویه (تالیف: 1211ق) همین تاریخ را آورده است (نک: استوری ، ;I/309 این مطلب در چاپ 1367 ش فواید الصفویه موجود نیست).

اسکندربیک چنانکه خود مینویسد پس از  فراگیری علوم متداول آن و زمان و نیز «علم سیاق» به کار دولتی پرداخت ، اما به زودی از این شغل که او را «از دریافت فضل و کمال به صد مرحله دور انداخته» بود ، دست کشید و به فراگیری «علم انشا» روی آورد (عالم آرا ، 1). به گفته قاضی احمد قمی (ص 54-55) ، اسکندربیک چندی در «دفتر شرعیات» به نویسندگی اشتغال داشت و آنگاه که در 988 ق به روزگار سلطان محمد خدابنده استیفای این دفتر به قاضی احمد قمی واگذار شد ، اسکندر بیک زیر دست او به کار پرداخت (نیز نکـ : سهیلی ، مقدمه بر گلستان هنر ، پنجاه و هشت).

رد 994 ق / 1586 م که حمزه میرزای ولیعهد برای سرکوب شورشیان تکلو به عراق عجم لشکر کشید ، اسکندر بیک در سمت منشی دیوان ، ملازم او بود و خود نیز با شورشیان به نبرد پرداخت (نک: اسکندر بیک ، همان ، 336  ، 339 – 340 ؛ نیز نکـ : اردمن ، 464). او در 1001 ق / 1593 م ، نزد شاه عباس به اصفهان رفت و در زمره «منشیان عظام» در امد و در «دیوان انشاء» به کار پرداخت (اسکندربیک ، همان ، 455).

اسکندر بیک همچنانکه خود گفته است و نیز از کتابهای بسیاری که در تالیف عالم آرای عباسی از انها بهرده برده ، بر می اید که وی ضمن پرداختن به امور دیوانی ، مطالعات گسترده ای نیز در زمینه های تاریخ ، ادب ، جغرافیا و علوم دیگر داشته است (نک: همان ، 2 ، 1095 ، جم). حاتم بیک اعتماد الدوله ، وزیر شاه عباس ، یکی از بزرگتریم حامیان اسکندر بیک به شمار میرفت ، او در ماموریتهای متعدد ، وزیر را همراهی میکرد و پس از مرگ حاتم بیک (1019ق/161 م ) تا پایان عمر از پشتیبانی پسر او ، ابوطالب میرزا که بر جای پدرد به وزارت نشسته بود ، برخوردار شد. (همان ، 924- 925).

اسکندر بیک پس از  مرگ شاه عباس (1037 ق/ 1628م) ثبت رویدادهای سلطنت شاه صفی ، جانشین او را تا 1043 ق/ 1633م ادامه داد (نک: همو ، ذیل 146). از این رو ، مرگ او باید پس از  این تاریخ رخ داده باشد ، روایت استوری از مراه العالم مبنی بر اینکه اسکندربیک در 1038 ق در گذشته (I/310) ، بی تردید نادرست است.

آثار:

1.   عالم آرای عباسی ، اسکندربیک این کتاب را به یک مقدمه دو صحیفه و یک خاتمه در 3 مجلد تقسیم کرده است. مقدمه درباره نسب و احوال پادشاهان صفوی و ظهور شاه اسماعیل و رویدادهای حکومت اوست. صحیفه اول که در 1025 ق/ 1616م به پایان رسیده است ، 12 مقاله را شامل میشود: مقاله اول به سلطنت جانشینان شاه اسماعیل (شاه طهماسب اول ، شاه اسماعیل ثانی و سلطان محمد خدابنده) و جلوس شاه عباس اول بر تخت سلطنت ، و 11 مقاله دیگر به روحیات ، ویژگیهای اخلاقی و اجتماعی و عادات او اختصاص یافته است (ص 5- 6 ، قس : ذیل ، 2- 3 ؛ نیز نکـ : استوری ، همانجا؛ ریو ، (I/185.

صحیفه دوم که بخش اعظم عالم آرای عباسی است ، به سلطنت شاه عباس مربوط میشود. مولف آن را به دو «مقصد» و یک «خاتمه» تقسیم کرده است : مقصد اول ( یا جلد دوم) از جلوس شاه عباس تا پایان سال سی ام سلطنتش در 1025 ق ، و مقصد دوم ( یا جلد سوم) 12 سال (شاید مبنای این تقسیم بندی مانند 12 مقاله صحیفه اول ، تقدس این عدد ـ 12امام ـ باشد ، نکـ : اردمن ، (496 آخر سلطنت شاه عباس از 1026 ق / 1617م تا مرگ وی در 1037 ق /1628م را دربرمیگیرد.

از «خاتمه» کتاب که مولف آن را «حکایت غریبه و روایات عجیبه» نامیده ، اکنون نشانی در دست نیست و یا نویسنده خود به تالیف آن نپرداخته بوده است (نک: ص 397 ، 919 ؛ افشار ، همان ، چهار – پنج).

عالم آرای عباسی را از نظر اهمیت مطالب آن میتوان به دو بخش تقسیم کرد: بخش نخست از آغاز کتاب تا حدود وقایع اواخر روزگار سلطان محمد خدابنده که مولف از منابع گوناگون و روایات شفاهی بهره برده است ؛ بخش دوم که اسکندر بیک خود در مقام منشی دیوان ناظر بسیاری از  رویدادها بوده ، از اهمیت بیشتری برخوردار است. اسکندر بیک چنانکه خود گفته (نک: ص 7- 9) ، درباره نسب پادشاهان صفوی و احوال نیاکان این دودمان ـ مانند بیشتر منابع آن دوره ـ بر صفوه الصفای ابن بزار (نک: ص 11 به بعد) تکیه داشته ، و از «اتفاق جمهور علمای انساب» یاد کرده است.

که نسب شیخ صفی الدین اردبیلی را به امام موسی کاظم (ع) رسانده اند (نک: کسروی ، 358 ، 360 ، 493 ـ 494 ، که به اسکندر بیک سخت تاخته ، و او را به گزافه گویی متهم کرده است). مولف جز آن به روایات شفاهیس نیز استناد جسته ، و گاه درباره آن داوری کرده است (مثلا نکـ : ص 16 ، نظر او درباره دو روایت مختلف دیدارهای سلطان صدرالدین موسی یا سلطان خواجه علی با امیر تیمورگورکان).

از مهمترین ماخذ اسکندر بیک درباره شاه اسماعیل صفوی ، حبیب السیر خواند می رو احسن التواریخ روملوست ، اگر چه وی اطلاعات این منابع را خلاصه و اندکی ساده تر کرده است (ص 25؛ قس: خواندمیر ، 4/44- 442). اسکندربیک اگر اختلافی میان مورخان میدیده ، ترجیح داده است که تنها به نقل روایات آنان بپردازد.

مثلاً درباره نبرد شاه اسماعیل اول با علاء الدوله ذوالقدر ، شرح رویدارد را از حبیب السیر (همو ، 4/485 به بعد) ، و نیز انتقاد روملو (12/123- 125) از خواندمیر را مبنی بر اینکه اصلاً بین ان دو نبردی رخ نداده بود ، بی انکه خود داور کند ، گزارش کرده است (ص 31- 32)؛ در حالی که برخی دیگر از ماخذ آن دوره (مثلا نکـ : جهانگشای ... ، 245 به بعد ؛ عالم آرای صفوی ، 108 به بعد) به درستی اخبار حبیب السیر گواهی داده اند.

از دیگر منابعی که اسکندر بیک درباره سلطنت شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب از ان سود برده است ، میتوان به تاریخ جهان آرا و لب التواریخ اشاره کرد(ص27 ، 54 ، 99).

سبک گزارش اسکندربیک از رویدادهای سلطنت شاه اسماعیل دوم به تدریج دگرگون شده ، و بیشتر از روایات شفاهی بهره برده ، و آن را با ماخذ کتبی که در دست داشته ، درآمیخته است. اسکندربیک گاه اطلاعات منحصری از این دوره به دست داده است که در ماخد دیگر کمتر میتوان یافت. از همین رو هینتس (ص 115- 116) بر ان است که از میان منابع عصر صفوی ، روشنترین و مفصلترین گزارش درباره طرز تفکر مذهبی شاه اسماعی دوم را اسکندر بیک در عالم آرای عباسی (ص 154- 155) به دست داده است.

مهمترین بخش تاریخ عالم آرای عباسی بخش دوم آن است که حاوی شرح وقایعی است که اسکندربیک به اقتضای شغل خود ناظر بسیاری از آنها بوده است. افزون بر این ، استفاده او از اسناد دولتی و تماس با دولتمردان حکومت و ایلچیان دولتهای بیگانه ، به این بخش از اثر وی اعتبار بیشتری بخشیده است. عالم آرای عباسی از  آغاز تا زمان جلوس شاه عباس کبیر به طور موضوعی فصل بندی شده ، و از  این پس دقیقاً بر اساس سنوات نگارش یافته است. هر فصل با ذکر سال ترکی و معادل هجری قمری آن اغاز شده ، و همین گونه به ترتیب سالهای سلطنت شاه عباس پیشرفته است؛ هر چند در تطبیق آنها گاه خطاهایی رخ داده که نتیجه تصحیف ، یا لغزش خود مولف بوده است (نک: حصوری ، 16 به بعد).

اسکندربیک در بسیاری مواضع به ناچار ذکر واقعه ای را قطع کرده ، و دنباله آن را در بیان وقایع سال بعد پی گرفت است. این روش و نیز نقل جزئیات رویدادها در عالم آرای عباسی سبب شده است تا ادوارد براون سخت بر مولف خرده بگیرد ، براون (IV/107) بر ان است که در طرح کلی عالم آرای عباسی و آثار مشابه آن ، نظم و ترتیب وجود ندارد و نقل جزئیات ماجراها برای خواننده ملال اورد است و چگونگی اوضاع مذهبی و اجتماعی آن روزگار تنها به صورت ضمنی و تصادفی از میان شرح رویدادها یافت میشود.

 اسلوب تاریخ نگاری سال شما رانه خود ـ همچون بسیاری از مورخان اسلامی ـ چاره ای نداشته ، جز آنکه رویدادها را ذیل سنوات ذکر کند ؛ گر چه گاه موجب گسیختگی نظم مطلب شده است ، با این حال مولف ماهرانه با شرح مختصری که از وقایع پیشین به دست میدهد ، خواننده را به پی گیری و ادامه ماجراها فرا میخواند. از سوی دیگر همانطور که در ایرانیکا (I/796) آمده است ، جزئیات وقایعی که اسکندربیک به نقل آنها پرداخته ، چندان مهم نیست.

 اما همین جزئیات با توجه به فقر منابع تاریخی آن عصر ، مورخ امروزی را قادر میسازد تا به تاریخ واقعی آن دوره دست یابد ، چنانکه از خلال همین جزئیات میتوان از ساختار اداری دولت صفویه و اوضاع اجتماعی ـ سیاسی آن دوره آگاه شد. والش این کتاب را یکی از  بزرگترین آثار دوره اسلامی که دو سده تاریخ ایران را دربردادرد  ، به شمار آورده است (ص 200 ، حاشیه (8.

یکی از ویژگیهای برجسته عالم آرای عباسی شرح حال دولتمردان ، دیوان سالاران ، علما ، شاعران و هنرمندان است که در دو بخش: یکی در پایان شرح وقایع سلطنت شاه طهماسب (ص 138- 191) و دیگری در پایان شرح وقایع سلطنت شاه عباس (ص 1084- 1093) تنظِیم شده ، و نیز شرح حال درگذشتگان در پایان هر سال آمده است.

این بخشها سخت مورد توجه لمتون ( ص 147-148) قرار گرفته ، و بر آن است که تراجم احوال در عالم آرای عباسی بازتاب واقعی جامعه عهد صفوی است که نوعی توازن بین طبقات نظامی ، مذهنی و دیوان سالاری در آن دیده میشود. اسکندربیک در این بخشها بیشتر به بیان پایگاه و نقش سیاسی کسانی پرداخته است که در دولت اهمیتی داشته اند. از همین رو وی را میتوان آغازگر شیوه ای نو در تاریخ نگاری دوران متاخرتر ایران به شمار آورد که بعدها مورخانی چون محمد یوسف واله اصفهانی (نک: «خلدبرین» ، 257) از او پیروی کرده اند.

اسکندربیک همچنین در پایان شرح وقایع سلطنت شاه طهماسب و شاه عباس آگاهیهای  گرانبهایی از طوایف مختلف قزلباش و شرح حال ـ هر چند کوتاه ـ و مشاغل امرای آنان در دستگاه صفویان به دست داده است که از این طریق به آسانی میتوان به جایگاه هر یک از  ان طوایف در دولت صفوی پی برد. مینورسکی احتمال داده است که اسکندر بیک ، در مقام منشی دیوان ، شاید فهرست  امرای مذکور در کتاب خود را از  «لشکرنویس» ، وزیر دستگاه «ایشیک آقاسی باشی» (برای اگاهی از وظایف هر یک ، نکـ : تذکره الموک ، 8 ـ 9 ، 40- 41 ) که ارقام مناسب همه اعضای دولت را مینوشت ، برگرفته باشد.

از سوی دیگر فهرست امرا و شرح مقامهای آنان در عالم آرای عباسی ، در کنار تذکره الملوک ، معتبرترین اثر درباره سازمان دیوانی و شرح وظایف نهادهای دولت صفوی به شمار میرود.

دقت در عباراتی که اسکندربیک با انها منابع اخبار خود را بازگتفه ، سخت شایان توجه است. بیشتر منابع گزارش او با مکان و فضای رویدادها همسانی دارد. مثلاَ آنگاه که او از رقابت پری خان خانم ، خواهر سلطان محمد خدابنده و مهد علیا ، همسر او ، دو زن جاه طلب دربار پرده بر میدارد ، به گفته های «بعضی خواجه سرایان» استناد جسته است.

اسکندربیک آنگاه که از منابع شفاهی استفاده کرده است ، برای آنکه خواننده را به صحت آن و کثرت راویانش یا حضور آنها در وقایع مطمئن سازد ، از عباراتی چون «صحیح القول» (ص 250 ، 748) و برای تاکید بیشتر «صحیح القول راست گفتار» (ص 982) یا «حضار آن معرکه» (ص230) یا «منهیان راست گفتار» (ص 1038) استفاده کرده ، گرچه گاه راوی خود را به نام هم یاد کرده است (مثلاً نکـ : ص 278): اما با شرحی که از یکی از  نبردهای شاه عباس یا ازبکها به دست داده خود باور داد که سربازان صفوی برای نشان دادن دلاوریهای خود ، گاه اخبار جنگ را به گونه ای مبالغه آمیز و تناقض الود شرح داده اند (ص 572 – 574).

اسکندربیک در گزارشهای مربوط به نواحی دوردست مثل قندها و زمین داور به نقل قول تجارت ، مسافارن و اهالی همان نواحی استناد جسته است و با این که در مواضعی راویان خود را ثقه دانسته ، آوردن عبارتی چون «العهده علی الرواه» (ص 487) ، از دقت از وسواس او در نقل اخبار نشان دارد. مورخ گاه برای ترجیح روایتی به روایات دیگر در یک موضوع به به استدلال پرداخته است (مثلاً نکـ : ص330 ، درباره شورش امرای تکلو و ترکمان و ربودن شاهزاده طهماسب میرزا).

اسکندربیک بجز نقل رویدادها ، خواننده را با کاردانی و سستی دولتمندان و توطئه ها و دسیسه های آنان به خوبی آشنا می سازد؛ حتی به خواننده اجازه می دهد تا نیم نگاهی به حرم دربار داشته باشد. از سوی دیگر علل رویدادها و تاثیر آنها را بر اوضاع سیاسی  اجتماعی عهد صفوی به نیکی تبیین میکند. مثلاً دست اندازی ازبکها به نواحی شرقی و عثمانها به ولایات غربی قلمرو صفویان به روزگار سلطان محمد خدابنده را در نتیجه کشمکش میان دولتمردان قزلباش و زنان حرم دانسته است (ص 228).

رویدادها در عالم آرای عباسی بسیار جذاب و دل انگیز وصف شده است. شرح هیجان انگیز ماجرای قتل ملکه مهدعلیا در987ق / 1579 از جمله این رویدادهاست (ص 245- 252)؛ سیور ، (I/25 .

اسکندربیک مورخی است واقع بین ، مثلاً انگاه که شاه عباس ، ابوطالب میرزا ، ممدوح و حامی بزرگ او را از  وزارت برانداخت ، مورخ میتوانست به شیوه بسیاری از مورخان برای خشنودی سرور خود او را محسود حاسدان و رقیبان بداند ، اما با صراحت سقوط وی را در نتیجه جهالت و غرور نفس و نشای شراب جوانی او دانست (نک: ذیل ، 143؛ نیز نکـ : سیوری ، (I/26.

اسکندر بیک در عالم آرای عباسی با فروتنی اعتراف کرده که در نبرد حمزه میرزا با امرای شورشی تکلو در عراق عجم ـ که خود نیز شرکت داشت ـ از نبرد هراسیده است (ص 337- 339).

از جمله ویژگیهای برجسته عالم آرای عباسی ذکر پیشینه سیاسی دولتهای همسایه مثل عثمانیها ، ازبکان و گورکانیان هند است ، مورخ پیش از آنکه به مناسبات دولت صفوی با این دولتها بپردازد ، نخست با اتکا به پاره ای از ماخذ معتبر مربوط به آنها و اخباری که خود شنیده شرح مختصری از اوضاع سیاسی آن دولتها را به دست میدهد. مثلاً به مناسبت گسیل شدن سفیر از سوی شاه عباس به هندوستان در 999ق/ 1591م اسکندربیک (نک: ص 429- 430) با استفاده از تاریخ اکبری ، خلاصه ای از تاریخ سلسله گورکانیان را از آغاز تا زمان خود آورده است؛ یا به مناسبت حمله ازبکها به خراسان در 1002 ق/ 1594م ، شرحی که مورخ از تیره های مختلف ازبکها و کشمکشهای داخلی آنان به دست میدهد ، ارزشمند و شایان توجه است (ص 463- 464).

کتاب او همچنین حاوی اطلاعات گرانبهایی درباره جغرافیا و جغرافیای تاریخی شهرها و ولایاتی است که با رویدادها ارتباط دارند ؛ از جمله میتوان به گزارش او از جریزه هرمز و پیشینه حضور پرتغالیها در آنجا (ص979 -  982) ، لرستان ، و اتابکان لر کوچک (ص 469 ) ، بحرین (ص614) ، ارزروم (ص472) و دربند یا باب الابواب(ص736) اشاره کرد.

اسکندر بیک گاه به خود اجازه میدهد که اهالی برخی ولایات مثل گیلان و داغستان را نکوهش کند. این امر شاید با شورشهای متوالی آنان بر ضد دولت صفوی بی ارتباط نباشد (نک: ص 492- 493 ، 738 ، 952) . گاه شرح رویدادها را با ظنز در آمیخته است ؛ مثلاً آنگاه که دبیران و مستوفیان دربار شاه عباس یکدیگر را به دخل و تصرف اموال دیوانی متهم کردند و به کشمکش پرداختند ، مورخ این کار را به «تاثیرات افلاک انجم و احتراق عطار ] سمبل دبیری و نویسندگی[ و رجعت مشتری» نسبت داده است (ص 953؛ برای نمونه دیگری از کاربرد ظنر در این کتاب ، نکـ : ص 750 ؛ نیز نکـ : سیوری ، I/26 ، نمونه هایی که به دست داده است).

نثر عالم آرا ساده و روان است و در ان عبارت پردازی و تکلف منشیانه که در کتابهای آن عصر به فراوانی یافت میشوند ، کمتر راه دارد: اما با انکه کوشیده از «مقتبسات و عبارات مغلق غیر مانوس که ملال انگیز طبایع است» اجتناب کند ، «گاه گاه عند لیب سرابستان طبیعت بر شاخسار نغمه پردازی برآمده ، و نوای سخن سرایی آغاز کرده است» (ص 4).

اسکندربیکک در سرودن شعر نیز دست داشت. در بسیاری جایها مانند متقدمان ، در مطاوی کلام ، شعر خود و یا شاعران دیگر را ذکر کرده است (نک: ص 26 ، 50 ، نیز ذیل ، 9 ، 12 ، 92ف جم).

عالم آرای عباسی افزون بر جنبه تاریخی ، دانشنامه ای است که خواننده را با جغرافیای شهرها ، جشنها ، اعیاد ملی و مذهبی ، اداب و رسوم ایرانیها و غیر ایرانیها ، ضیافتها و عزاداریها و جز آن آشنا میسازد. این کتاب به سرعت چنان شهرتی یافت که بیشتر مورخان پس از  اسکندربیک ، اخبار صفویان را از آن کتاب برگرفتند که از ان میان میتوان به محمد یوسف واله (نکـ : خلدبرین  ، 400 به بعد ؛ قس: اسکندربیک ، عالم آرا ، 125 به بعد)  و رضاقلی هدایت در روضه الصفای ناصری اشاره کرد. این مورخ گاه مطالب عالم آرای عباسی (نکـ : ص 863 : قس: هدایت ، 8/413) را تحریف کرده است.

عالم آرای عباسی حدود 100 سال پس از تالیف در 1141 ق / 1719 م به فمان ابراهیم پاشا نوشهرلی ( ه م ) ، صدر اعظم عثمانی به وسیله محمد نبی به ترکی ترجمه شد (نکـ : (IA , V(2)/1082. نخستین بار درن[1] گزیده ای از عالم آرای عباسی را که به رویدادهای مازندران مربوط میشد ، در کتابی با نام «منابع اسلامی درباره تاریخ سرزمینهای جنوبی دریای خرز[2]» در پترزبورگ  (1850 م ) به چاپ رساند (نکـ : افشار ، مقدمه بر عالم آرا ، شش).

متن کامل عالم آرای عباسی در 1313- 1314 ق / 1895- 1896 م در تهران چاپ سنگی شد. سپس ایرج افشار بر اساس همین چاپ ، ان را در دو مجلت در 1334 – 1335 ش با فهرستهای کاملی در تهران منتشر کرد و 11 مقاله از صحیفه اول را که چاپ سنگی فاقد آن بود ، از روی دو نسخه کتابخانه مجلس شورا بدان افزود (نکـ : اسکندربیک ، همان ، 1099 به بعد ؛ افشار ، همان ، 1097).

همانطور که افشار (همان ، دوازده) یادآور شده ، این متن را تصحیح انتقادی نکرده ، و حتی غلطتهای چاپ سنگی همچنان در چاپ جدید نیز باقی مانده و تنها در فهرستها تصحیح شده است. سیوری تمام کتاب را به انگلیسی ترجمه کرد و با نام «تاریخ شاه عباس کبیر» در دو مجلد در 1978 – 1979 در بولدرکلرادو به چاپ رسانید. اساس ترجمه سیوری چنانکه خود مینویسد (I/28) همان چاپ افشار بوده ، ولی مترجم با مراجعه به نسخه کامی از عالم آرای عباسی در دانشگام کمبریج (شمـ (H13 , H14 ، نواقص ان را برطرف کرده ، و نیز بخش اعظم مدیحه ابوطالب میرزا را که در بسیاری از نسخه ها و چاپ افشار نبود ، ا ز روی نسخه شماره 17927 موزه بریتانیا به ترجمه کتاب افزوده است (همو ، (I/27.

همچنین بخشهایی از این کتاب که با تاریخ گرجستان مرتبط است ، با عنوان اطلاعاتی درباره گرجستان از کتاب عالم آرای عباسی  ، همراه با ترجمه گرجی و مقدمه ولادیمیز پوتوریدزه ، در ض969 م در تفلیس منتشر شده است.

2.   ذیل عالم آرای عباسی. اسکندربیک پس از  مرگ شاه عباس و مقارن آغاز سلطنت شاه صفی در 1038 ق ، پس از  انکه تالیف عالم آرای عباسی را به پایان رساند ، به تشویق برخی از  دوستانش به نگاشتن رویدادهای سلطنت این پادشاه پرداخت و آن را تا بخشی از  سال 1043 ق / 1633م ادامه داد (نکـ : ذ یل ، 5 ، 146).

استوری بر این باور بود که تاریخ شاه صفی نوشته محمد معصوم بن خواجگی با کتاب خلاصه السیر که درن به شرح آن پرداخته و آن را ذیل عالم آرای عباسی پنداشته بود ، یکی است. (I/313-314). سپس مینورسکی ملاحظات روماسکویچ مبنی بر اینکه رویدادهای 4 سال نخست سلطنت شاه صفی (1038- 1052 ق/ 1629-1642م) در این اثر را اسکندربیک به رشته تحریر درآورده است ، تایید کرد (ص (540- 54414): اما افشار (مقدمه بر خلاصه السیر ، 16-18) با مقایسه اخبار 4 ساله ] 5 سال و اندی است[ ذیل عالم آرای عباسی و نسخه های  خلاصه السیر ، به درستی دریافت که تمامی این کتاب به دست محمد معصوم بن خواجگی نوشته شده ، و آنچه با عنوان ذیل عالم آرای عباسی موجود است ، کتاب مستقل دیگری است.

ذیل عالم آرای عباسی توسط احمد سهیلی خوانساری در 1317 ش در تهران به چاپ رسید. در این کتاب تنها شرح رویدادهای 5 سال و اندی از  نخستین سالهای پادشاهی شاه صفی از آن اسکندربیک است (نکـ : ص 1-146) مصحح دیگری برای تکمیل تاریخ سلطنت این پادشاه ، بقیه وقایع روزگار او را از کتاب خلدبرین محمد یوسف واله اصفهانی ، به ذیل عالم آرا افزوده است.

3.   منشأت ، مجموعه مکاتیب و نامه هایی است که اسکندربیک در مقام منشی دیوان به پادشاهان  ممالک مجاور و والیان ولایات نوشته است. مجموعه ای از این نامه ها با عنوان «کتاب ترسل من منشأت خواجه اسکندربیک منشی» در کتابخانه لیدن موجود است (نکـ : استوری ، I/309 ، حاشیه). همچنین در ضمن مجموعه منشأتی که توسط محمد صالح برادرزاده اسکندربیک فراهم آمده ، و در کتابخانه مجلس شورا (شـ 2901) موجود است.

برخی از نامه های او (مثلاً شمـ 23 ، 25 ، 47 ، 91) دیده میشود (نکـ : مرکزی ، 233 ، 240). محسن امین در اعیان الشیعه آثار دیگری به اسکندربیک منشی نسبت داده (3/302) که همگی متعلق به یکی از علمای  شیعه هند به نام نجم الدین اسکندر است (قس : آقا بزرگ ، 200/262 ، 267 ، 284 ، 285 ، 25/224).

ماخذ: آقا بزرگ ، الذریعه: ابن بزاز ، صفوه الصفا ، بمبئی 1329ق / 1911م ؛ اسکندربیک منشی ، ذیل عالم آرای عباسی ، به کوشش احمد سهیلی خوانساری تهران ، 1317 ش ؛ همو ، عالم آرای عباسی ، به کوشش ایرج افشار ، تهران ، 135ش ؛ افشار  ، ایرج ، مقدمه و حاشیه بر عالم آرای عباسی (نکـ : همـ ، اسکندربیک منشی) ؛ همو ، مقدمه بر خلاصه السیر محمد معصوم اصفهانی ، تهران ، 1368 ش ؛ امین ، محسن اعیان الشیعه ، به کوشش حسن امین ، بیروت ، 1403 ق/ 1983 م؛ پیگولوسکایا و دیگران ، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم ، ترجمه کریم کشاورز ، تهران ، 1346ش؛ تذکره الملوک ، به کوشش محمد دبیر سیاقی ، تهران ، 1332 ش؛ جهانگشای  خاقان به کوشش الله دتامضطرف اسلام آباد ، 1406 ق/ 1986م؛ حصوری ، علی ، «سالهای عالم آرا» ، نامه موسسه آسیایی ، شیراز ، 1353 ش ، شمـ 1 ؛ خواند میر ، غیاث الدین ، حبیب السیر ، به کوشش محمد دبیر سیاقی ، تهران ، 1362ش؛ روملو ، حسن ، احسن التواریخ ، به کوشش عبدالحسین نوابی ، تهران ، 1357 ش؛ شهیلی خوانساری ، احمد مقدمه بر گلستان هنر (دکتر همـ قاضی احمد قمی) : همو ، مقدمه و حاشیه بر ذیل عالم آرای عباسی (نکـ : اسکندربیک منشی) ؛ عالم آرای صفوی ، به کوشش ید الله شکری ، تهران ، 1350 ش؛ قاضی احمد قمی ، گلستان هنر ، به کوشش احمد سهیلی خوانساری ، تهران ، 1352 ش ؛ کسروی ، احمد «نژاد ، و تبار صفویه» ، آینده ، تهران ، 1356 ش؛ مرکزی میکروفیلمها؛ واله ، محمد یوسف خلد برین ، به کوشش هاشم محدث ، تهران 1372ش؛ همو ، «خلدبرین» ، همراه ذیل عالم آرای عباسی (نکـ : همـ ، اسکندربیک منشی) ؛ هدایت ، رضاقلی ، روضه الصفای ناصری ـ تهران ، 1339ش؛ هینتس ، والتر ، شاه اسماعیل دوم صفوی ، ترجمه کیکاوس جهانداری ، تهران ، 1371 ش ؛ نیز :

Browne , E.G,,A Literary History of Persia , Cambridge , 1969; Erdmann, F,,Iskender Munschi und sein werk, ZDMG, 1861, vol.

XV; IA; lranica; Lambton, A.K.S…, Persian Biographical Literature, Historians of the Middle East , eds. B.Lewis et al. London , 1962;Minorsky , V, Reviews of Books, Bulletin of the schoolof Oriendtal and Af Rican Studies, 1939- 1942, vol .

X; Rieu , ch., catalogue of the Persian Manuscrits in the British Museum , Oxfors , 1879;Savory , R.

M, introd . History of shah Abbas the Graat , Boulder , 1978, 1978; storey, C. A,,Persian literature, London , 1970;

Walah, j. R,.The Histori- ography of ottoman – safavid  Relations in the sixteenth and seventeenth Centuries.Historians of the Middle East, eds. B.Lewis et al .,London , 1962.



[1] - B. Dorn

[2]  - Muhammmedanische Quellnzur Geschicchte der sudlichen Kusstenlander kaspischen Meeres.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389  |
 زین العابدین خان مجلل السلطان حاکم قدیم اردبیل

 زین العابدین خان مجلل السلطان از پیشخدمتان خاصه محمد علی میرزا ولیعهد و طرف توجه و محبت وی بود. در سال 1317 هجری قمری ملقب به مجلل السلطان شد و پیش از آن لقبش معاون حضور و در سلطنت محمدعلیشاه کماکان مقرب الخاقان بود.

در دورۀ مشروطیت در بساطی که در سال 1325 قمری در میدان توپخانه تهران چیده شده بود و همچنین در عملیاتی که در جلو مجلس بر ضد مشروطه و مشروطه خواهان از طرف جمعی از اوباش سرزد و نیز در سال 1327 قمری در کشتن میرزا مصطفی آشتیانی در حضرت عبدالعظیم مجلل السلطان در همه این ها کاملاً دست داشت و حتی گفته شد که یکی از قاتلین وی خود مجلل السلطان بود.

در سال 1327 قمری که محمدعلشاه مخلوع از ایران خارج شد مجلل السلطان نیز از همراهان او بود و پیش از آن هم از هواخواهان و کارکنان جدی او بشمار می آمد.

در سال 1330 قمری = 1290 خورشیدی که محمد علیشاه از راه روسیه بایران بازگشت و با روس ها او را از راه گرگان بایران وارد کردند مجلل السلطان  از طرف وی مأموریت یافت که بطور ناشناس به اردبیل رفته ایل یورتچی را بر علیه دولت بشوراند. نامبرده مدتی در میان شاهسون ها بود بعد به حمایت کنسول روس به اردبیل آمده مدت کمی حکومت اردبیل را عهده دار شد. چون اقدامات محمدعلیشاه در ایران مؤثر واقع نشد و انگلیس ها روس ها را به عدم مداخله در امور ایران وادار نمودند شاه مخلوع ناگزیر گردید که دوباره به روسیه بازگردد و بعد روس ها چندی صمدخان شجاع الدوله را در آذربایجان علم کردند. صمد خان مجلل السلطان را از اردبیل به تبریز خواسته  و او هم اطاعت نموده به نزد وی رفت. به محض ورود صمد خان او را زندانی نمود و پولهائیکه در مدت اقامت خود در اردبیل استفاده کرده بود از او گرفت و بعد او را رها نمود و سیف الممالک نامی را صمد خان بحکومت اردبیل فرستاد.

مجلل السلطان پس از آزاد شدن از زندان به نزد سالار الدوله که در غرب ایران مشغول به عملیات و اقدامات به نفع خویش بود رفت و پیشکار و مشاور او در امور کشوری و لشکری گردید. در این هنگام قوای اعزامی دولت بسرگردگی یفرم برای دفع سالار الدوله بسمت غرب رهسپار شد و قوای سالار الدوله را شکست داد و چون ناگهان یفرم در دیه شورجه کشته شد، مجلل السلطان که در اردوتی سالار الدوله بود از قضیۀ کشته شدن او آگاه گردید موقع را برای خویشتن مغتنم شمرده با سه هزار تن کرد باردوی دولتی هجوم آورده خواست که در این هنگام فتح نمایانی کرده باشد لکن گری که در این لشکر کشی معاونت یفرم را داشت افراد تحت فرماندهی خود را جمع آوری کرده به جلوگیری از کردان پرداخت و آنان را سخت شکست داد و بسیاری از آنان نیز کشته شدند و جنگ به پیروزی دولتیان انجام یافت. پس از این فتح که از طرف مجاهدین صورت گرفت، مجلل السلطان فرار کرده و سر از تبریز درآورد و درکنسولگری روس پناهنده شد و بواسطۀ اقدامات دولت، روس ها حاضر شدند که او را بروسیه روانه نمایند. پس از چندی که در روسیه اقامت داشت باو تأمین داده شد و بایران بازگشت و در تهران میز یست.

ورود مجلل باردبیل و حکمرانی ساختگی او بیاری کنسول روس

دوشنبه 26 شعبان 1329 قمری (29 مرداد 1290 شمسی ) بود، صبحگاهان مجلل با شصت نفر از بیگزادگان یورتچی بقریۀ داشکسن رسیدند و نزدیک ظهر ناگهان جارچیان در کوچه و بازار، از زبان کنسول روس و مجلل چنین جار زدند که «محمد علیمیرزا دیشب سه ساعت گذشته بپایتخت درآمده و بتخت نشسته و از همۀ گناهان گذشته ولی پس از این نباید کسی نام مشروطه ببرد». هنگامیکه این جارکشیده میشد دسته ای از کهنه فراشان و اوباشان اطراف جارچی ها را گرفته غوغا و فریاد براه انداخته بودند. شهر در اندک زمانی بهم برآشفت و هر یک از آزادیخواهان خود را بنهانگاهی انداخت و چون نام کنسول روس در میان بود کسی تصور نمیکرد که این مطالب از بیخ دروغ و ساختگی باشد.

مرحوم محسنی مینویسد که کنسول روس بقریۀ داشکسن رفت و مجلل السلطان را با خود بشهر آورده در نارین قلعه، که خالی بود؛ منزل داد و او بعنوان حکمران محمد علیشاه؛ که بقول جارچی های کنسولخانه بتهران آمده و بر تخت نشسته بود، در قلعه استقرار یافت. مستبدین جان تازه گرفته بزیارت حضرت حکمران بقلعه رفتند. فراشان قدیم از هر طرف گرد آمدند. کاظمخان نامی برادر عسکر دواتگر با جمعی از اجامر و اوباش تبریزی بنظمیه رفته آنجا را اشغال کردند و بردر و دیوار شهر اعلانها زدند و مراجعت محمدعلیشاه و گفتار جارچی کنسول روس را از قول حکمران باطلاع اهالی رسانیدند و چون مردم شهر اعلان نامه ها را پاره کردند بگیر و به بند شروع شد و جمع کثیری دستگیر گردید. در بین دستگیر شدگان کسانی بودند که نه تنها مشروطیت حتی تلفظ صحیح کلمه را نیز نمیدانستند ولی بنام مشروطه خواه گرفتار شدند و هست و نیست خود را از دست دادند.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389  |
 بررسي تاريخ اردبيل واحیاءنقطه های تاریک تاریخ اردبیل

        بررسي تاريخ اردبيل واحیاءنقطه های تاریک تاریخ اردبیل از اساس و ضروریات موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل می باشد.

       اسناد و عكس هائي كه در ویژه نا مه های موسسه و مطالب وبلاگ ارائه مي شود بسياري از نكته ها و رازهاي مهم سياسي مربوط به مسائل گوناگون را روشن مي سازد و اميدواریم كه بررسي گوشه اي از تاريخ و بخشهاي از تاريخ سياسي و اجتماعي اخير اردبيل را روشن كند و كسي كه در اين راه گام نهاده چيزي جزء زحمت و پذيرش دشواريهاي گوناگون حاصل ديگري ندارد با اينحال شوق باطني و عشق خدمت به تاريخ شهرمان اردبیل باعث شده است كه تا اين راه را ادامه بدهيم و در اين راه هرگز خسته نخواهیم شد .

      شايد این پرسش به ذهن بعضیها بیاید كه بررسي حاكم ها و شخصيتهاي ذكر شده در اين متن در تاريخ تا بدين حد اهميت دارند؟ ولي بايد گفت شايد آدميان تاريخ ساز، چنان نبوده اند كه بايد باشند و چنان نكرده اند كه بايد مي كردند، فرد آدمي را فقط در آيينه جمع مي توان نظاره كرد و تا به تاريخ رو نياوريم از معرفت انسان محروميم، و اين را به خاطر  داشته باشيم براي بررسی تاريخ  بايد سه ضلع و یا سه بعد تاريخ را بايد در نظر گرفت، اولی بعد زمان، دوم بعد مكان و ديگري بعد انسان. اگر اين نظريه را قبول داشته باشيم و باور كنيم آن وقت، انكار نبايد بكنيم موقعيت و اهميت افراد و اشخاص را كه در روزگاري، از همين تاريخ و در سرزمينهاي از همين عالم براي مدتي، منشاء اثر و صاحب نفس و نفوذ بوده اند.  بوده اند مورخاني نيز كه تاثير انسان را از هر عواملي كه بر شمرديم برتر مي ديده اند و بالنتيجه به نوشتن کتابهائی  پرداخته اند كه شامل شرح احوال رجال است و در اين ميان از پير دير اين مورخين يعني پلوتارك تا ابن خلکان که  وفيات الاعيان مي نوشت و ابن اثير كه اسد الغابه در معرفت صحابه داشت و كارلايل كه كتاب قهرمانان تنظيم كرد، و تا اين اواخر كه مكارم الاثار معلم حبيب آبادي شامل احول رجال قاجار بود و بالاخره شرح رجال مهدی بامداد.هم چنين آنهايي كه در احوال فردفرد شخصيت هاي تاريخي كتاب  مي نوشته اند،  ظاهرا  بيشتر  براين  نظريه  بوده اند كه براي حوادث تاريخي، نقش شخصيت از هر دوي آنچه گفتيم – زمان و مكان- برتر و بيشتر است.

        شايد اين چند سطر جواب باشد بر دوستاني كه مي پرسيدند كه بيشتر  خروجي  موسسه مطالعات و تدوين تاريخ اردبیل  را اشخاص تشكيل مي دهند، مانند:  سيد حسین اردبيلي،  ملا حبيب الله اردبيلي، رشيد الملك و حاكمان قديم اردبيل و ساير مجلاتي كه در ماههاي آتي چاپ خواهد شد مانند شيخ حسين لنكراني، سيد جليل اردبيلی، سيد عبداالرحيم خلخالی .حاج باباخان اردبیلی    و اگر بگوييم كه دنياي آينده را شرح حال ها بنا مي كنند حرفي بي اغراق نگفته ايم. با تمام مشكلات فراوان از هر نظر توانستيم دفتري ديگر از مجموعه تاريخ اردبيل بنام حاكمان اردبيل تهيه نمائيم. اگر چه براي شناحت تاريخ يك منطقه و يا يك شهر شناخت اشخاص آن منطقه ضروري مي باشد و بدين ترتيب موسسه مطالعات و تدوين  تاريخ  اردبيل در  نظر دارد  براي  مشخص  نمودن   نكات پژوهش  نشده  تاريخ اردبيل  به  بررسي  شهرداران،   حاكمان و نمايندگان  را  مورد بررسي قرار دهد كه در اين راستاموسسه موفق شد  بررسي شهرداران اردبيل را به پایان برساند كه 85 سال تاريخ شهرداري اردبيل را با عنوان تاريخجه شهر و شهرداري بررسی و مکتوب نماید و تدوین تاریخ شهر وشهرداران نمین و عقد قرارداد با شهرداری سرعین برای تهیه تاریخچه شهر وشهرداران سرعین و تهيه حاكمان قديم اردبيل كه به اتمام رسيده و اميد است كه در شماره هاي آتی شرح حال نمايندگان در دوره هاي مختلف مجلس شوراي ملي ايران همراه با اعتبار نامه آنها مورد بررسي قرار داده  و منتشر نماید. 

                                                                                                        محمود محمد هدایتی

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389  |
 اردبیل در دوره مشروطیت

اردبیل در جنبش مشروطیت سهم قابل توجهی داشت. با پیش آمدن استبداد صغیر ، روسها که با خلع محمدعلی شاه مخالف بودند ، رحیم خان (رئیس طایفه چلبیانلو ) را در قراجه داغ با پول و سلاح مجهز کردن و او با کمک سران طوایف شاهسون و در دفاعی از  محمد علی شاه ، شهر اردبیل را محاصره کردند در این زمان ستارخان برای کمک به ازادی خواهان به اردبیل امده بود و باقر خان ، در دفاع از شهر و مقابله با ایشان ، همراه عده ای از مجاهدان (1500 سوار) به یاری ستارخانا از تبریز به قصد اردبیل ، به سراب امد. حاج صمدخان نیز از مراغه به انجا شتافت و ازتهران نیز یپرم خان و سردار بهادر با 300 سوار بختیاری و 150 نفر از  مجاهدان برگزیده و 100 نفر قزاق به سوی اردبیل روان شدند.

هنگام خروجی این عده از تهران ، اردبیل سقوط کرد و به دست شاهسونها افتاد که پیش از  ان آبادیهای پیرامونی شهر را غارت کرده بودند.متعاقب ان روسیه شماری سرباز و قزاق به سوی اردبیل فرستاد ، سواران شاهسون و قره باغ پس از  تصرف شهر ، دست به تاراج بازارها وتیمچه ها وکاروانسراها زدند ون همه را بجز حجره های متعلق به روسها و بستگان  ایشان به یغما بردند.

با افزایش شمار سپاهیان روسیه ، اردبیل در این زمان به صورت یکی از  کانونهای سپاهی نشین روسیه در امد. یکی از تلگرافهای انجمن ولایتی اردبیل در آن زمان حاکی از آن بود که «اشرار.... بازار ، دکاکین و کارانسراها و بیوتات حتی ملحقات بقعات متبرکه و مساجد ]را[ به یغما ]بردند[ ... ویرانی اردبیل نه به حدی است که به شرح و بسط گنجد»(«اوضاع اردبیل»). تلگراف انجمن ولایتی آستارا نیز از ظلم و ستم و غارتی که بر مردم اردبیل تحمیل شده است ، خبر می دهد.

یپرم خان برای سرکوبی عشایر مهاجم به اردبیل آمد و اگرچه آنان را شکست داد و تنی چند از سران ایشان را به اسارت گرفت ، اما با وجود روسها که حامی عشایر بودند ، رهایی کامل شهر ممکن نشد. روسها که در آغاز به بهانه حفاظت از اتباع روسی به اردبیل آمده بودند ، خود از هر گونه تعدی به مال و جان اهالی شهر کوتاهی نمی کردند. اخبار جنگ بین الملل اول در 1332ق در اردبیل منتشر شد.

در این زمان حدود 3 هزار سرباز روس نیز نظر ژنرال فیدارف در اردبیل مستقر بودند ؛ در همین زمان بود که برخوردهایی میان فرقه دموکرات که از نو سازمان یافته بود و اتحاد اسلام که در اردبیل نمایندگی داشت ، رخ داد و موجب نابسامانیهای تازه ای در شهر شد و خشکسالی همراه با کمبود مواد غذایی به این گونه نابسامانیها دامن زد (همو ، 1/358- 359). به دنبال آن ، سربازان عثمانی به اردبیل وارد شدند و مدتی را در این شهر گذراندند.

پس از انقلاب اکتبر ، در 1339ق/1920م عده ای قفقازی به عنوان بلشویک به اردبیل وارد شدند ، ولی تنها چند روزی در آن جا اقامت گزیدند و هنگام مراجعت مورد حمله یکی از  طوایف شاهسون قرار گرفتند و عده ای از ایشان کشته شدند و اسلحه آنان به دست این طایفه افتاد. شاهسون ها با حمله های گاه به گاه خود پیوسته موجب نا امنی شهر اردبیل می شدند ، اما پس از این سال ها و به تضعیف و دستگیری سران ایشان ، شهر اردبیل از یورشهای آنان برای همیشه در امان ماند.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389  |
 کتابشناسی فرقه دموکرات

-آبادان ، حسين، رسول زاده، فرقه دموكرات و تحولات معاصر ايران، تهران، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران 1376

- آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمدگل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي، تهران، نشرني 1379

- آذري شهرضايي رضا، هيات فوق العاده قفقازيه، تهران وزارت امور خارجه 1379

- آل احمد جلال در خدمت و خيانت روشنفكران، تهران، خوارزمي، 1357 دو جلد

- آموزگار حسين نفت و حوادث آذربايجان، تهران ابن سينا 1326 3 جلد

- آيرونسايد، خاطرات و سفرنامه ژنرال آيرونسايد، به ضميمه اسناد و مكاتبات سياسي وزارت خارجه انگلستان، ترجمه بهروز قزويني تهران نشر آينه 1363

- آژند يعقوب ادبيات نوين ايران از انقلاب مشروطيت تا انقلاب اسلامي تهران امير كبير 1363

- آرين پوريحيي از صبا تا نيما ج 2 شركت سهامي كتابهاي حبيبي چ چهارم 1355

- آمبروز، استيفن روند سلطه گري تاريخ سياست خارجي آمريكا مترجم احمد يابنده تهران انتشارات چاپخش، چاپ سوم 1370

- آذري، سيد علي قيام شيخ محمد خياباني تهران مطبوعات صفي عليشاه چ چهارم 1354

- آناديلي، آلتينجي كتاب«زبان مادري تا كلاس ششم» انتشارات فرزانه، بي تا

- آوري پيتر، تاريخ معاصر ايران، مترجم محمدرفيعي مهرآباد ج 2 تهران انتشارات عطائي 1370

- آرامش احمد، خاطرات سياسي احمد آرامش، به كمك ميرزا صالح، اصفهان، انتشارات جي، 1369

الف

-ابوترابيان حسين، مطبوعات ايران از شهريور 1320 تا 1326 تهران، اطلاعات 1366

- اتابكي تورج، از رفيق سرخ تا دشمن خلق، مجله گفتگو مهر 1380

- احمدي بابك، ماركس و سياست مدرن، تهران، نشر مركز، 1379

- احمدي حميد، تاريخچه فرقه جمهوري انقلاب ايران و گروه اراني، تهران، نشر آتيه، 1379

- احمدي حميد، خاطرات بزرگ علوي، تهران، دنياي كتاب، 1377

- احمدي حميد، قوميت و قوم گرايي در ايران، تهران، نشرني1379

- اسكندري ايرج، خاطرات ايرج اسكندري، تهران موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 1372

- اسماعيلي عليرضا، اسنادي از مطبوعات و احزاب دوره رضاشاه، تهران

- اسناد تاريخي جنبش كارگري سوسيال دموكراسي و كمونيستي ايران، انتشارات فلورانس مزدك 1357- 1351، 7جلد

- اسناد و اعلاميه هاي حزب توده ايران از شهريور 1357 تا پايان اسفند 1358 تهران انتشارات حزب توده ايران 1357

- افتخاري يوسف، خاطرات دوران سپري شده(خاطرات و اسناد يوسف افتخاري 1299 تا 1329) مجيد تفرشي، بيات كاوه، تهران فردوسي 1370

- افشار ايرج، زندگي طوفاني خاطرات سيد حسن تقي زاده، تهران علمي 1372

- اميد حسين، تاريخ فرهنگ آذربايجان، ج 2، تبريز، چاپخانه فرهنگ، 1324

- استوارت ريچارد 10، در آخرين روزهاي رضاشاه ، تهاجم روس و انگليس به ايران در شهريور 1320، مترجمان عبدالرضا هوشنگ مهدوي، كاوه بيات، تهران 1370

- ابراهيموف، ميرزه، درباره جنبش ملي دمكراتيك آذربايجان، بي جا، 1947 م

- اسكندري ايرج، خاطرات ايرج اسكندري، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي 1372

- الموقي ضياالدين، فصولي از تاريخ مبارزات سياسي و اجتماعي ايران جنبشهاي چپ تهران، انتشارات چاپخش- 1370

- اسكرين سركلارمونت، جنگ جهاني در ايران، مترجم غلامحسين صالحيار، تهران، اطلاعات 1363

- اتحاديه منصوره نظام مافي، پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت،(در اول و دوم مجلس شوراي ملي) تهران، نشر گستر 1361

- انتظام نصرالله خاطرات نصرالله انتظام به كوشش محمدرضا عباسي، بهروز طيراني، تهران دفتر پژوهش و انتشارات اسناد ملي ايران، چاپ دوم 1371

ب

-بختيار تيمور سيد كمونيزم در ايرن، تهران كيهان 1337

- براهني رضا، آواز كشتگان تهران نشر نو 1362

- بهار محمدتقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي، تهران، رنگين 1323 دو جلد

- بهرامي عبدالله خاطرات كودتا از آخر سلطنت ناصرالدين شاه تا اول ، علمي، 1363

- بهرنگي اسد، برادرم صمد بهرنگي، تبريز، نشر بهرنگ 1379

- بهنام جمشيد برلني ها انديشمندان ايراني در برلن، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز، 1379

- بهنود مسعود، از سيدضيا تا بختيار، تهران، جاويدان 1369

- بيات كاوه فعاليت هاي كمونيستي در دوره رضاشاه ، تهران سازمان اسناد ملي ايران، 1370

- بياني خانبابا، غائله آذربايجان، تهران زرياب 1375

- بامداد مهدي، شرح حال رجال ايران، قرون 12 و 13 و 14 ج 5 تهران انتشارات زوار 1350

- بيست و يك آذر نطقلري- انتشارات فرزانه- بي جا- بي تا

- برژينسكي، زبيگنيو، شكست بزرگ و پيدايش كمونيسم در قرن بيستم، مترجم سيروس سعيدي

- بي ريا، محمد «اروك سوزلري» تبريز انتشارات ارگ، 1376

- بهبودي، سليمان، خاطرات سليمان بهبودي، شمس پهلوي، علي ايزدي، به اهتمام غلامحسين ميرزا صالح، تهران طرح نو 1372

- برژكف- والنيتن كنفرانس سران بزرگ(در تهران 1943م) مترجم ويدا ايزدي تهران، انتشارات توكا، 1357

- بهار، دكتر مهدي، ميراث خوار استعمار، تهران چاپ كيهان 1344

- بيل، جيمز، شير و عقاب، روابط به فرجام ايران و آمريكا، مترجم دكتر فروزنده، برليان(جهانشاهي) تهران نشر فاخته 1371

پ

-پرسيتس موسي بلشويكها و نهضت جنگل ترجمه حميد احمدي تهران شيرازه 1379

- پسيان نجفقلي و معتضد خسرو، در عصر دو پهلوي، تهران نشر ثالث 1380

- پسيان نجفقلي، از مهاباد خونين تا كرانه هاي ارس تهران چاپ 1328

- پسيان نجفقلي، مرگ بود بازگشت هم بود، تهران شركت چاپ 1328

- پيرن ژاك، جريانهاي بزرگ تاريخ معاصر 6جلد، مترجم رضا مشايخي، تهران ابن سينا 1344

ت

-تركمان محمد، استاد نقض بي طرفي ايران تهران كوير 1370

- تفرشيان ابوالحسن قيام افسران خراسان تهران، اطلس، 1367

- توكلي يعقوب، خاطرات جهانگير تفضلي تهران حوزه هنري 1376

- تفرشي مجيد، طاهر احمدي محمود، گزارشهاي محرمانه شهرباني(1326- 1324) جلد 1 تهران انتشارات اسناد ملي ايران 1371

- تربتي سنجابي، محمود، قربانيان باور و احزاب سياسي ايران، تهران، انتشارات آسيا 1375

ج،چ،ح،خ

-جعفريان رسول، بحران آذربايجان سالهاي 1324، 1325 ش، خاطرات آيت الله ميرزا عبدالله مجتهدي تهران موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران 1381

- جودت حسين تاريخ فرقه دمكرات تهران درخشان 1348

- جهانشاهلو نصرت الله ماوبيگانگان تهران نشر و رجاوند 1380

- جامي، گذشته چراغ راه آينده، تهران، 1357

- جمالزاده سيد محمدعلي، كنج شايگان(اوضاع اقتصادي ايران در ابتداي قرن بيستم) تهران، ناشر كتاب تهران، 1362

- جواد شفيع، تبريز و پيرامون، تبريز بنياد فرهنگ رضا پهلوي، 1350

- جعفر پور ابراهيم، ميرزا محمد آخوندزاده،(بهرام سيروس) تبريز، بي تا

 

-چشم آذر ميرقاسم خاطرات سياسي باكو، بي تا

- چرچيل وينستون، خاطرات جنگ جهاني دوم، جلد 3 مترجم تورج فرازمند، تهران، انتشارات نيل 1335

- چاردين سي باين- جنگ دوم جهاني مترجم غلامحسين قراگوزلو، تهران انتشارات توسن 1363

 

-حقي بهروز لحظاتي از زندگي صفر قهرمانيان، آلمان (لكن) نشر آذربايجان 1372

- خان ملك يزدي، محمد، غوغاي تخليه ايران، تهران، انتشارات سلسله 1363

- خلعتبري فريده، كيانوري و ادعاهايش تهران، انتشارات بستاويز 1373

- خامه اي دكتر انور خاطرات سياسي دكتر انور خامه اي (پنجاه سه نفر فرصت بزرگ از دست رفته اند انتصاب تا كودتا) تهران گفتاره 1372

- خاطرات آقا بكف، ترجمه حسين ابوترابيان تهران پيام 1357

- خاطرات امير تيمور كلالي رئيس ايل و كيل مجلس وزير كابينه مصدق، ويراستار حبيب لاجوردي، دانشگاه هاي وارد 1997

- خاماچي بهروز آتش برفراز تبريز، تبريز، ايران ويچ 1371

- خاماچي بهروز اوراق پراكنده از تاريخ تبريز تبريز مهد آزادي 1372


ذ

-ذبيح سپهر، تاريخ جنبش كمونيستي در ايران، ترجمه محمدرفيعي مهرآبادي، تهران عطائي 1364

- ذهتاب فرد- رحيم خاطرات در خاطرات تهران، ويستار 1373

- ذوقي، ايرج ايران و قدرتهاي بزرگ در جنگ جهاني دوم، تهران – نشر پاژنگ چ سوم 1372

 ر

-رواساني، شاپور، دولت وحكومت تهران نشر جمع

- رفيعي منصوره انجمن(ارگان انجمن ايالتي آذربايجان، تهران، نشر تاريخ ايران 1362

- راداك كارل، سياست خارجي دولت شوروي، مسكو 1923

- رايت دنيس نقش انگليس در ايران ترجمه فرامرزي، تهران، فرخي 1361

- ريش نيا، رحيم حيدر عمواوغلي در گذر از طوفانها تهران دنيا 1360

- رحيم زاده ملك چكيده انقلاب حيدرخان عمواوغلي تهران دنيا، 1352

- رسول زاده محمدامين جمهوري آذربايجان چگونگي شكل گيري و وضعيت كنوني آن، ترجمه نقي سلامزاده تهران شيرازه 1380

- رسول زاده محمدامين گزارشهايي از انقلاب مشروطيت ايران، ترجمه رحيم ريش نيا تهران شيرازه 1377

- رضازاده ملك رحيم، حيدر عمواوغلي تهران دنيا 1352

- رضواني احمد، ماجراي آذربايجان از شهريور 1320 تا آذرماه 1325 اراك، چاپخانه نو

- روزبه خسرو، اطاعت كور كورانه، تهران (بي نا) 1325

- روستا رضا چپ در ايران سازمان جوانان حزب توده تهران مركز بررسي اسناد تاريخي 1379

 ز

-زرگر، علي اصغر، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در دوره رضاشاه مترجم كاوه بيات تهران، انتشارات پروين 1372

- زنگنه احمد، خاطراتي از ماموريتهاي من در آذربايجان از شهريور 1320 تا دي ماه 1325 تهران، چاپخانه ارتش، 1353

- زيبايي علي، كمونيزم در ايران، تهران، بي نا، 1343

س

-سازمان جامي،(جبهه آزادي مردم ايران) گذشته چراغ راه آينده است، تهران ققنوس، 1377

- سفري محمدعلي، قلم و سياست از شهريور 1320 تا 28 مرداد 1332 تهران، نشر نامك، 1371

- سنجابي كريم، اميدها و نااميدي ها، سوئد استكهلم.

- سي سال به مناسبت سي امين سالگرد جنبش 21 آذر باكو، فرقه دمكرات آذربايجان، بي جا، حزب توده، 1327

- سيف پور، فاطمي، نصرالله، آيينه عبرت، لندن، جبهه ملي ايران

- سيف پور، فاطمي، نصرالله، گزند روزگار، تهران، شيرازه 1379

- ساتن الول، نفت ايران مترجم دكتر رضا رئيسي طوسي انتشارات صابرين، 1372

- سلامي، غلامرضا محسن روستايي- اسناد مطبوعات ايران(1332- 1320) ج1 تهران، انتشارات اسناد ملي ايران، 1374

- سرهنگ سرداور، بعضي از اسناد مربوط به غائله آذربايجان 1354(در مركز اسناد ملي تبريز موجود است)

 ش

-شفائي ، احمد، قيام افسران خراسان، تهران، انتشارات كتاب سرا 1365

- شبستري، علي معجز، ديوان علي معجز شبستري، تبريز، انتشارات معرفت بي تا

- شاعرلر مجلسي، (مجلس شعرا) تبريز، نشريات، تبريز، 1324

- شاهرخي، (اميرزاده) كاظم آزاده گمنام، تهران بي نا 1334

- شجيعي زهرا نمايندگان مجلس شوراي ملي در بيست و يك دوره قانونگذاري، تهران ، دانشگاه تهران، 1334

- شنتالينسكي، ويتالي، روشنفكران و عاليجنابان خاكستري، ترجمه غلامحسين ميرزا صالح، تهران، مازيار 1379

 ص

- صالح الهيار، خاطرات الهيار صالح، به اهتمام سيد مرتضي مشير تهران، وحيد 1364

- صباحي هوشنگ، سياست انگليس و پادشاهي رضاشاه

- صدر هاشمي، محمد تاريخ جرايد مجلات ايران، اصفهان ، كمال 1363، 2 جلد

- صمد سردارنيا، مشاهير آذربايجان، تبريز، دانيال، 1377

- صادقي، ناصر نيكلاي دوم، ليتن، استالين، تهران، انتشارات اطلاعات 1372

 ط

-طلوعي محمود، از ليتن تاگورباچف، تهران، انتشارات تهران، چاپ سوم، 1370

-طلوعي محمود، بازيگران عصر پهلوي از فروغي تا فرودست، چاپ دوم، تهران نشر علم ،چاپ سوم

طبري، احسان، كژ راهه ،تهران، امير كبير، چاپ چهارم، 1373

طاهر احمدي، محمود، استاد روابط ايران و شوروي در دوره رضا شاه، تهران استاد ملي ايران، 1374

طبري احسان الله خان جهان بيني ها و جنبشهاي اجتماعي در ايران،استكهلم، 1358،1354 سه جلد

-طبري احسان ايران در سده واپسين، تهران حزب توده ايران، 1360

 ع

-عاقلي، باقر ذكاء الملك، شهريور 1320

- عاقلي باقر خاطرات سياسي محمد ساعد مرغداري، تهران نشر نامك 1373

- عاقلي باقر، داورو عدلير، تهران، علمي، 1369

- عطيمي، فخرالدين، بحران دموكراسي در ايران: 1332- 1320 ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوية بيژن نوذري، تهران نشر البرز 1374

- علمي حسين، محمد امين رسول زاده ، بنيان گذار... وارليق شماره 4 91 سال پانزدهم ارمنستان 1372

- علوي بزرگ، خاطرات بزرگ علوي، حيمد احمدي، تهران، دنياي كتاب 1377

-عليف او.ق . دگيران، تاريخ آذربايجان، ترجمه نصرالله اسحقي بيات، تبريز ارك، 1360، دو جلد

- عميدي نوري، ابوالحسن، آذربايجان دموكرات، تهران روزنامه داد، بي نا

- عنايت الله رضا آذربايجان و اران، تهران ايران زمين، 1360

- عاقلي باقر، نخست وزير ايران از مشير الدوله تا بختيار، تهران انتشارات، جاويدان 1370

- علوي بزرگ، 53 نفر يا تاريخ سالهاي سياه بي جا، 1357

- عبده دكتر جلال چهل سال در صحنه به كوشش مجيد تفرشي، تهران، انتشارات رسا 1368


ف

-فشاهی محمدرضا تکوین سرمایه داری در ایران تهران گوتنبرگ 1360

- فرزانه حسین پرونده پنجاه و سه نفر تهران انتشارات نگاه 1372

- فاوست لوئیس ایران و جنگ سرد- بحران آذربایجان 1325- 1324 مترجم کاوه بیات انتشارات وزارت امور خارجه- جلد دوم 1374

- فاتح مصطفی پنجاه سال نفت تهران انتشارات کاوش 1335

- فیروز مریم خاطرات مریم فیروز(فرمانفرماییان) تهران انتشارات اطلاعات چاپ دوم 1374

- فدایی علوی، ابوالفتح، پیشه وری کیست و نتیجه واقعه آذربایجان چیست؟ تهران ، اقبال 1325

- فرامرزی عبدالرحمن عبدالرحمن فرامرزی و استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان به کوشش حسن فرامرزی، تهران، دستان، 1378

- فرخ مهدی، خاطرات سیاسی فرخ، تهران سهامی 1348

- فرقه جمهوری انقلابی ایران و فرقه انقلابی ایران، اسنادی چند: 1307- 1305 به پژوهش و ویرایش خسرو شاکری، پادزهر، 1996

- فلور ویلم، اتحادیه های کارگری و قانون کار در ایران 1914،1900 ترجمه ابوالقاسم سری تهران ، توس، 1371

 ق

-قادری حاتم، پژوهش در روابط ایران و روسیه شوروی یا قرارداد 1921 تهران بی نا، 1351

- قاسمی ابوالفضل، سیر الیگارشی در ایران: از کوتاما تا کودتا تهران ققنوس 1357

- قفقازی اسدبیگ نفت و خون در شرق ترجمه محمد حسین جهانبانی آستارا، بی نا 1329

- قلی اف.ا.ن تاریخ آذربایجان، ترجمه: ا.آ.افشار(بی جا) شورا، معاصر، 1359

- قهرمانیان، صفر خاطرات صفرخان (در گفتگو با علی اشرف درویشیان، تهران، نشر چشمه 1378

 ک

-کیانوری نورالدین خاطرات نورالدین کیانوری تهران انتشارات اطلاعات 1371

- کی استوان حسین، سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم،ج1 تهران انتشارات مصدق، 1355

-کهن گوئل، تاریخ سانسور در مطبوعات ایرانی،ج 2- تهران انتشارات آگاه، 1362

- کی مرام، منوچهر رفقای بالا، تهران، انتشارات بشاویز، 1374

- کاتم ریچارد ناسیونالیسم در ایران مترجم فرشته سرلک تهران نشر گفتار 1371

- کشاورز فریدون، من متهم می کنم، کمیته مرکزی حزب توده را تهران 1357

- کاتوزیان محمدعلی(همایون) اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلطه پهلوی، ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز 1372

- کاظمی بهزاد، ملی گرایان و افسانه دموکراسی، لندن، دسامبر 1919

- کامبخش عبدالصمد شمه ای درباره تاریخ جنبش کارگری ایران، تهران، حزب توده ایران، 1358

- کامبخش عبدالصمد نظری به جنبش کارگری در ایران، تهران، گلبرگ، بی تا

- کانکوست رابرت استالین ترجمه مهدی سمسار تهران نقش جهان 1376

- کوچار هراچیان کمون باکو(بیست و شش کیسر) ترجمه احمدنوری زاده، تهران 1360

- کوهی کرمانی، حسین از شهریور 1320 تا فاجعه آذربایجان و زنجان، تهران بی نا، 1327، 1325 2 جلد

م

-مقداشی، زهیر، تجزیه و تحلیل مالی امتیازات نفتی خاورمیانه مترجم سیروس ابراهیم زاده، تهران، نشر پیروزی 1354

- مهدی نیا جعفر، زندگی سیاسی قوام السلطنه تهران انتشارات پاتوس چاپ چهارم 1357

 - مسعود انصاری، احمدعلی خاطرات احمدعلی مسعود انصاری، تهران موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

- مکی حسین تاریخ بیست ساله ایران، تهران جلد 3 امیرکبیر 13785

- مرشدی بی زاده، علی، روشنفکرادن آذری و هویت ملی و قومی، تهران مرکز، 1380

- معتضد خسرو، تاریخ پنجاه و هفت ساله ایران در عصر پهلوی تهران، علمی، 1379

- مقصودی مجتبی تحولات قومی در ایران علل و زمینه ها تهران موسسه مطالعات ملی 1380

- ملازاده حمید، رازهای سربه مهر، تبریز مهد آزادی، 1379

- ملکی خلیل، برخورد عقاید و آراء، تهران، نشر مرکز 1374

- ملکی خلیل، چپ در ایران به روایت استاد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی 1379

- ملکی خلیل، چپ در ایران سازمان جوانان حزب توده، مرکز بررسی اسناد تاریخی 1379

- ملکی خلیل، خاطرات خلیل ملکی، با مقدمه محمدعلی همایون، کاتوزیان، تهران ، رواق 1360

ن

-نجمی ناصر، از سید ضیا تا بازرگان دولت های ایران از کودتای سوم اسفند 1299 تاآذر 1358 تهران چاپ فرامین ج 1 1370

-نظری(غازیانی) حسن، گماشتگیهای بد فرجام، تهران، رسا، 1376

- نابدل علیرضا، آذربایجان و مسئله ملی تهران شباهنگ (بی تا)

- نجمی ناصر خاطرات سیاسی حوادث تاریخی ایران، تهران، کلینی 1370

- نصرت ماکویی، محمدرحیم، تاریخ انقلاب آذربایجان و خوانین ماکو، قم، 1332

- نوازنی بهرام، عهدنامه مودت ایران و شوروی با مقدمه هر میداس باوند تهران، نشر همراه، 1369

 و

-وندنوروز، جواد، جعفر پیشه وری و نقش او در فرقه دموکرات آذربایجان، پایان نامه کارشناسی ارشد، امام صادق، آبان 1372

 هـ

-هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، جمعیت عامیون، مجلد اطلاعات سیاسی و اقتصادی شماره 150

- هوشنگ مهدوی عبدالرضا تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی، تهران، ناشر مولد 1368

 ی

-یحیایی حسین، گوشه هایی از تاریخ آذربایجان و گفتگویی با یکی از سران فرقه دمکرات(بی جا) زاگرس (بی تا)

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه دهم اسفند 1389  |
 گفت‌وگویی منتشر نشده با رضا سیدحسینی

شصت ‌سال ‌ترجمه

گفت‌وگویی منتشر نشده با رضا سیدحسینی

  (مصاحبه آیدین فرنگی)(با تشکر و اجازه از آیدین دوست عزیزمان) 

«رضا سیدحسینی» را اول بار آبان 85 در اردبیل و در برنامه نکوداشت یاد «عمران صلاحی» دیدم. همان شب در منزل «صالح عطایی»، شاعر و نویسنده، پای صحبت‌های سیدحسینی نشستیم و بعد ایده‌ تدوین بخشی از تاریخ شفاهی اردبیل در ذهنم شکل گرفت. دی‌ماه همان سال وقتی با هدف انجام این کار با هماهنگی «شهرام شیدایی»، سیدحسینی را در ساختمان دائره‌المعارف فرهنگ آثار ملاقات کردم، یک‌ساعت‌ونیم درباره خاطرات دوران کودکی و نوجوانی‌اش سخن گفت و نیز به مرور خاطراتش در سال‌های آغاز ترجمه‌ پرداخت. متن حاضر حاصل همان گفت‌وگویی است که تا به امروز مجال چاپ نیافته بود و شاید در آینده‌ای دور به فصلی از کتاب تاریخ شفاهی اردبیل بدل شود. خواننده با مطالعه این گفت‌وگو با خاستگاه اجتماعی، فرهنگی و نحوه تکوین شخصیت یکی از برجسته‌ترین مترجمان ایرانی آشنا خواهد شد. 

 بارها شنیده‌ایم شما اهل اردبیل هستید، اما اطلاعات خاصی در مورد زندگی‌تان در این شهر منتشر نشده. اگر موافق باشید محور سؤالات‌مان را روی خاطرات دوران کودکی و نوجوانی‌تان متمرکز کنیم. . .

 من سال 1305 در اردبیل به دنیا آمده‌ام. هرچند دومین بچه خانواده بودم، چون بچه اول بلافاصله مرده بود، شدم پسر بزرگ خانواده. و اما خانواده: خانواده عجیبی بود. خانواده مادری‌ام جزو اشراف اردبیل محسوب می‌شد. «صادقی»‌ها دایی‌های مادربزرگم بودند و «نقی‌زاده»ها عموهای مادرم. با «وهابزاده»ها و «صالحی»ها هم قوم و خویش بودیم. همه این خانواده‌های اعیان در عین اینکه مالک بودند، تجارت هم می‌کردند. خلاف خاستگاه اعیانی مادرم، پدرم دهاتی بود و پیش از ازدواج با مادرم اقامت چندانی در اردبیل نداشت.

 پدر از ده «مشکین‌جیک»« ِنیر» بود؛ بچه‌سیدشری که تفنگی داشت و سنگری سنگی بالای کوه. سر پیری معمولاً می‌گفت: «اگه اون تفنگ و اون سنگر به من برگردونده می‌شد باز جوون می‌شدم.» پدرم در جوانی می‌رفت به سنگر سنگی‌ا‌ش و اجازه نمی‌داد دزدها به گله‌های اهل ده دستبرد بزنند. پدرم موقع محرم حضور و حرکت زن‌ها را جلوی دسته برای طلب حاجت یا ادای نذر قدغن کرده بود. زن خان بی‌اعتنا به دستور پدرم می‌آید تا طبق نذرش چارقد خود را به علم گره بزند. پدر هم عصبانی شده، با مشت می‌کوبد سینه زن خان. خان که خبردار می‌شود می‌گوید به این بچه‌سیدبگویید هر کجا ببینم می‌کشمش. او هم که دیده بود خان تهدیدش را عملی خواهد کرد، از ده دررفته و بالاخره از قشون «انورپاشا» سردرمی‌آورد. 

همان که می‌خواست در ترکمنستان حکومت اسلامی تأسیس کند؟

 بله. انورپاشا از سرداران نزدیک به «مصطفی کمال» بود که بعداً قشونی راه انداخت و رفت تا در ترکمنستان دولت اسلامی تشکیل بدهد که البته مرگ مهلتش نداد و آنجا مرد. گویا انورپاشا پدرم را خیلی دوست داشت و با تعبیر «پسرم» او را مورد خطاب قرار می‌داد. با مرگ انورپاشا قشونش هم از هم پاشید. درباره او «مالرو» در یکی از کتاب‌هایش مطلبی نوشته. من بخشی از این کتاب را ترجمه کرده بودم که حالا نمی‌دانم چه کارش کرده‌ام. بالاخره بعد از این ماجرا پدرم که خیلی خوش قیافه بود، با یک کلاه پوستی و یک تپانچه و یک اسب آمد اردبیل و دیگر به ده برنگشت. پدرم مدتی داشت در اردبیل سروگوشی آب می‌داد تا بداند چه کاری از دستش برمی‌آید که دختر خانواده اعیان نقی‌زاده را شیفته خودش کرد و یک روز دختر را که داشت با کلفتش به حمام می‌رفت از بین راه دزدید و برد خانه حاج «میزا علی‌اکبر» معروف. رفت و گفت: «‌آقا! من سیدم و این دختر هم منو دوست داره. می‌خوام عقد ما رو بخونی.» حاجی هم عقدشان کرد و چند روزی در خانه خودش نگه‌شان داشت. آن موقع پدربزرگ مادری‌ام مدتی می‌شد خانواده‌اش را در اردبیل ول کرده، برای تجارت به تهران رفته بود. «جواد صالحی» پدربزرگم و یکی از برادران نقی‌زاده، که با اسم «صالحی» شناسنامه گرفته بود، بین برادرها بچه شری به حساب می‌آمد. او رفته بود تهران و با اینکه مادربزرگم را در عقد خود داشت، دوباره زن گرفته، تجارتخانه‌ای راه انداخته و یک خانه در خیابان کاخ، یک خانه در قلهک و یک خانه در میدان تجریش خریده بود. موقعی که تازه به تهران آمده بودم وقتی کتابچه تلفن را نگاه کردم دیدم ده - دوازده خط تلفن به اسم او ثبت شده.

آن موقع شاهسو‌ها اغلب می‌ریختند به اردبیل و شهر را غارت می‌کردند. در این میان خانواده‌ای که شهسون‌ها با آنها رابطه‌ای دوستانه‌ داشتند همین خانواده نقی‌زاده بود. شاهسو‌ها می‌آمدند خانه اینها و مادرم نقل می‌کرد که «عظمت خانم» مادرم را می‌نشاند روی زانویش و می‌زد روی زانوی مادرم و می‌گفت: «دلی قیزیم، دلی قیزیم». شاید مادرم هم واقعاً دیوانه بوده که اینطور با یک مرده دهاتی فرار کرد! (با لحن شوخی)

مادربزرگ مادری‌ام زنی بسیار نجیب، آرام، زیبا و در حقیقت یک زن فوق‌العاده‌ بود. یک روز مادربزرگ بیچاره ناگهان دل‌درد گرفت. ما آن موقع هیچکدام نمی‌فهمیدیم به این درد آپاندیست گفته می‌شود. بیچاره از همین دل‌درد هم مرد و بعد مسئولیت‌ خانواده افتاد گردن مادرم. مادر هم برای امرار معاش بقیه دارایی‌ها را فروخت. آن موقع من کلاس دهم می‌خواندم. 

«میرزا موسی» معلم «کلاس تهیه» و کلاس اول ابتدایی ما صرع داشت. آن موقع به کلاس آمادگی، «تهیه» گفته می‌شد. او نزدیکی حمله صرعش را می‌فهمید و موقعی که می‌خواست حمله صرعش شروع شود به ما می‌گفت: «از جای‌تان تکان نخورید، من برمی‌گردم». به یک نفر هم ماموریت می‌داد درس‌ها را دنبال کند. بی‌سروصدا از کلاس می‌رفت و پایش را که از در حیاط مدرسه بیرون می‌گذاشت، صدای فریادش را می‌شنیدیم. فریادی می‌کشید و می‌دوید و می‌افتاد و بعد از مدتی که حالش جا می‌آمد، برمی‌گشت سر درس. معلم خوشنویسی‌ مدرسه‌مان خط بسیار زیبایی داشت. او همیشه وقتی بعد از تعطیلات نوروزی به کلاس می‌آمد، روی تخته سیاه می‌نوشت: «علم دولت نوروز به صحرا برخاست».

آقای «وحیدی»، معلم عربی ما در کلاس اول و دوم متوسطه در مدرسه تدین نابینا بود. او به‌رغم نابینایی معلومات زیادی داشت. معمولاً یکی از شاگردها دستش را می‌گرفت و می‌آورد سر کلاس و بعد برش‌می‌گرداند. موقع رفتن به کلاس از یک جایی عبور می‌کردیم که به صورت چهارگوش وسطش باز بود و از آن جای گود به عنوان انباری استفاده می‌کردند. یک روز مأموریت آوردن ایشان به من محول شد. من هم عقلم قد نداد که این آدم نابینا را باید از طرف دیوار بیاورم و خودم طرف گودی باشم. خودم از طرف دیوار می‌آمدم که یکهو پای آقای وحیدی دررفت و افتاد ته گودی ولی طوری افتاد که صاف ایستاد. من هم دادوبیداد راه انداختم که استاد افتاده و آمدند برای کمک. بیچاره اصلاً به روی خودش نیاورد. شانس آوردم اتفاقی برایش نیفتاد. 

اما شما سابقه تحصیل در مدرسه صفوی را هم دارید. درست می‌گویم؟

 تا دوم متوسطه در تدین درس خواندم و بعداً رفتم مدرسه «صفوی» که تازه ساخته شده بود. منی که همیشه شاگرد اول می‌شدم وقتی به سن تشخیص رسیدم یکهو از درس خواندن افتادم و مردود شدم. کارهای عجیب غریبی می‌کردم و به طرز وحشتناکی کتاب می‌خواندم. چون مردود شده بودم تصمیم گرفتم مدرسه را ترک کنم. بعد رفتم و یک سالی در «محضرخانه» آقای «علومی» کار کردم. علومی که قبلا معمم بود، تغییر لباس داده بود و کلاه شاپو می‌گذاشت. بعد دوباره زد به سرم برگردم مدرسه. هنوز سیکل اول را تمام نکرده بودم. رفتم و کلاس سوم را امتحان دادم و اینبار قبول شدم. 

گفتید به طرز «وحشتناکی» کتاب می‌خواندید. علاقه‌تان به کتابخوانی چطور شکل گرفت؟

 اصلاً کتاب خواندن من با پدرم شروع شد که سواد نداشت. او می‌رفت پای وعظ ملاها و چیزهایی که می‌شنید در خانه برای ما تعریف می‌کرد؛ مخصوصاً حوادث مربوط به صحرای کربلا و قیام مختار و... را. یک روز کتاب «مختارنامه»ای پیدا کرد و آورد خانه و گفت: «پسر بیا شروع کن به خوندن این». من هم شروع کردم زیر کرسی به خواندن مختارنامه. این کتاب به قدری شیرین بود که باعث شد از آن به بعد کتاب خواندن را دنبال کنم و بعد هم کتاب «امیر ارسلان» را پیدا کردم و آوردم خانه. مادرم گفت این کتاب را تمام نکن چون می‌گویند اگر کسی امیر ارسلان را تمام کند سرگردان می‌شود. من هم تمامش نکردم ولی سرگردان شدم. آن موقع پنجم ابتدایی می‌خواندم.

بعد از کلاس پنجم شروع کردم به خواندن «کنت مونت کریستو»، «سه تفنگدار» و کتاب‌هایی از این قبیل. اولین کتابفروشی‌ای که رفتم در «بازار سرپوشیده» بود و اسمش کتابفروشی «جلایی» بود. بعد یک کتابفروشی‌ای بود حوالی «سرچشمه». صاحب این کتابفروشی مرد جوانی بود که کتاب‌هایش را از تهران می‌آورد و ما هم شروع کردیم به کرایه کردن کتاب‌ها. روزی ده شاهی می‌دادیم و کتاب امانت می‌گرفتیم. من به قدری کتاب گرفتم که دیگر در آن مغازه کتابی نمانده بود نخوانده باشم. آنجا کتابی از «موپاسان» بود به اسم «سرگذشت جوان بوالهوس» که این اسم را در ایران روی کتاب گذاشته بودند و در واقع خلاصه‌ یکی از کتاب‌های موپاسان محسوب می‌شد. خوب به یاد دارم ماجراهای این کتاب برای بچه‌ای به سن و سال من چقدر هیجان‌انگیز بود. بعداً وقتی اولین بار یک رمان امروزی را از همان کتابفروشی گرفتم و خواندم، چون به مطالعه قصه‌هایی که سر و ته داشتند عادت کرده بودم، با خودم فکر کردم چرا این رمان بدون سر و ته نوشته شده؟! نویسنده رمان «پیر بنوا» بود. من روش خطی داستان‌های قدیمی را می‌دانستم، اما دیگر نمی‌دانستم که مثلاً گهگاه بازگشت به عقبی هست و. . . و رمان‌نویسی روش‌های خاص خودش را دارد. بعداً رمان‌های دیگری گرفتم و خواندم و یواش - یواش به مطالعه این آثار عادت کردم.

آن موقع چه کتاب‌هایی در دسترس شما بود؟ 

خانواده روحانی‌ای هم بود به اسم «طاهری». یکی از طاهری‌ها در اردبیل کتابفروشی باز کرد و من همانجا با «سلیم طاهری» دوست شدم. او کارمند دارایی بود و خیلی خوب شعر می‌گفت و صدای بسیار زیبایی داشت. در اردبیل وقتی نمایش «شیخ صنعان» را در مدرسه صفوی اجرا کردند، نقش شیخ صنعان را بازی کرد و آواز خواند. طاهری دوست «عبدالله توکل» بود و توکل هم آن موقع در تهران دانشگاه می‌رفت. من متوسطه می‌خواندم که توکل برای تعطیلات تابستان به اردبیل آمده بود و در مغازه طاهری با هم آشنا شدیم. سال‌های 23-22 بود.

 سال 1320 که روس‌ها اردبیل را اشغال کردند، روزنامه‌هایی مثل «وطن یولوندا» را آورده در اختیار مردم قرار می‌دادند. انگار این روزنامه‌ها توسط روس‌ها در باکو چاپ می‌شد. روزنامه‌ها اگرچه به زبان ترکی آذری بود، چون برای ایرانی‌ها چاپ می‌شد، خط‌شان خط فارسی بود، نه سیریلیک. آنها یک قرائت‌خانه‌ای هم باز کرده بودند و من روزنامه‌ها را آنجا می‌خواندم. در همان قرائت‌خانه در روزنامه «وطن یولوندا» یک قطعه ادبی خواندم؛ خوشم آمد. ترجمه‌اش کردم به فارسی و بردم دفتر روزنامه «جودت» و گذاشتم روی میز رئیس و دررفتم. ترجمه‌ام بلافاصله چاپ شد و دیدم که نه! انگار می‌شود این کار را انجام داد. شعری هم در استقبال از شعر فرخی یزدی به فارسی گفته بودم. آن را هم دادم در جودت چاپ شد. بعد دیدم شعر گفتن کار آسانی نیست و ادامه ندادم. در همان زمان یک رئیس فرهنگ داشتیم به اسم «دیباج». مرد بزرگی بود. مهندس بود و باستان‌شناس. من با پسرش دوست بودم. دیباج را دعوت کرده بودند باکو. به واسطه پسرش از دیباج خواستم برایم از باکو کتاب‌ داستان آذری بیاورد. او هم این کار را انجام داد، اما کتاب‌ها به خط سیریلیک بود و من این خط را نمی‌دانستم. نشستم سیریلیک را پیش خودم یاد گرفتم و شروع کردم به خواندن. وقتی خواندنم روان شد، از یکی از همان کتاب‌ها، داستان بلند «نغمه شاهین» ماکسیم گورکی را به فارسی ترجمه کردم که در چند شماره نشریه جودت به چاپ رسید.

نوشتن و ترجمه کردن را چطور شروع کردید؟ 

همان مقطع یک معلم ادبیات اهل مطالعه‌ و باسوادی داشتیم که تریاکی بود. یادم هست بعد از چاپ ترجمه‌ام از گورکی یک روز سر کلاس با اشاره به من رو به همکلاسی‌هایم گفت: «ببینید این سیدبا شما خیلی فرق داره. این کله‌ش بوی قرمه‌سبزی می‌ده.» من هم تعجب کرده بودم که چطور ممکن است کله آدم بوی قرمه‌سبزی بدهد! بعد از تمام شدن کلاس رفتم و از این و آن پرسیدم و معنی حرفش را فهمیدم.

من در یکی از نمایش‌ها شعر خواندم. اما آن شعر را خودم از «هوپ‌هوپ‌نامه» ترجمه کرده بودم و همین باعث تعجب معلم‌هایمان شد. چون بچه محجوبی بودم، آنها فکر نمی‌کردند بتوانم از این کارها بکنم.

از نمایش‌های اجرا شده در دبیرستان صفوی خاطره خاصی در ذهن ندارید؟ 

متن یکی از نمایش‌های دبیرستان را هم یکی از دبیرها به اسم آقای «گذری» نوشته بود. آقای گذری صورت گرد و چاق و آبله‌رویی داشت و دبیر ادبیات بود. نمایشنامه او عبارت بود از عاقبت مثلاً نیک بچه خوب و عاقبت مثلاً بد بچه بد. نقش بچه خوب را خودش بازی می‌کرد و نقش بچه بد را برادر خوش‌قیافه‌اش. بچه بد معتاد شد و مرد. بعد از مرگ بچه بد، آقای گذری یا همان بچه خوب آمد بالای جنازه و کشیده گفت: «آخ مینوچهر!» و تا گفت مینوچهر بچه‌ها زدند زیر خنده.

روس‌ها سال 1320 اردبیل را اشغال کردند. آنها مدتی که در منطقه بودند کارهای فرهنگی خاصی انجام می‌دادند. گذشته از تأسیس قرائت‌خانه و عرضه روزنامه و مجله - حتی روزنامه‌های چاپ تهران، در قرائت‌خانه صفحه‌های موسیقی می‌گذاشتند و ما هم به عشق شنیدن موسیقی منتظر می‌نشستیم. «کسمه شکسته»ی «شوکت علی‌اکبراوا» را خوب به خاطر دارم. از شنیدنش غش می‌کردم. بعد کلوپ حزب توده تأسیس شد و ما بچه‌ها هم که حرف‌های تازه می‌شنیدیم در برنامه‌های آنجا حضور ‌می‌‌یافتیم. روس‌ها یک بار گروهی را از باکو آورده بودند به نام «سازچالان قیزلار دسته‌سی» (دسته دختران سازنواز). دخترها با لباس فرم ساز زدند و یک پسر 17-16ساله به اسم «عارف محمداف» «آذربایجان، آذربایجان» را خواند. روزی یک خانم خواننده اپرا آورده بودند تا در اردبیل آواز اپرا بخواند و جالب اینکه چون اپرا برای ما آشنا نبود، وقتی این زن شروع کرد به دادن یک «تریل» طولانی همه زدیم زیر خنده و خواننده بیچاره معطل ماند که علت خنده ما به هنرنمایی او چیست. در همان مقطع یک سخنران از تبریز به اردبیل آمد تا درباره حزب توده صحبت بکند. نام این مرد شیک و تروتمیز و موفرفری که ترکی‌اش هم شبیه ترکی استانبولی بود و کت شلوار سرمه‌ای راه - راه به تن داشت، «احمد اصفهانی» بود. ما برای حرف‌هایش سر و دست می‌شکستیم. همانجا من با او آشنا شدم و او برای اولین بار «ناظم حکمت» را به من معرفی کرد. اصفهانی از شعرهای ناظم حکمت برایم خواند و کتاب شعرهای ناظم را در اختیارم گذاشت و من فهمیدم کمی آنسوتر دنیای دیگری هم هست. 19 - 18 ساله بودم. البته من عضو کلوپ نشدم و فقط برای جلسه‌ها می‌رفتم. اصفهانی به من گفت که دارد به تهران می‌رود. من هم که دیگر تصمیمم را درباره رفتن به تهران گرفته بودم، او را از این تصمیم مطلع کردم و قرار شد در تهران همدیگر را ببینیم. اصفهانی در تهران در «لاله‌زار نو» روبه‌روی سینما امپریال در یک پاساژمانندی اتاقی داشت و با خانم بسیار زیبایش زندگی می‌کرد. من در تهران به خانه‌شان رفت‌وآمد داشتم. خواندن ترکی استانبولی را در اردبیل با کتابی که اصفهانی به من داد شروع کردم و این کار را در تهران ادامه دادم و اصفهانی هم کمکم کرد. در تهران، همان اوایل، شعر «بید مجنون» ناظم حکمت را ترجمه کردم و در روزنامه «بسوی آینده» که روزنامه توده‌ای‌ها بود چاپ شد.

شما سال‌های حضور روس‌ها در اردبیل را هم تجربه کرده‌اید. درباره آن مقطع صحبت کنید. 

بین سال‌های 20 تا 24 که روس‌ها آمده بودند حزب توده در اردبیل فعال بود، ولی فرقه دموکرات سال 1324 علم شد. سال 24 هنوز دموکرات‌ها آذربایجان را نگرفته بودند که من همراه توکل و طاهری آمدم تهران. توکل در تهران اتاقی داشت در خیابان فروردین و من و طاهری هم رفتیم پیش او. پنجره آن اتاق رو به کوچه باز می‌شد. صبح که روزنامه‌فروش می‌آمد همه روزنامه‌ها را می‌خریدیم و می‌نشستیم به خواندن چندوچون حوادث آذربایجان.

فرقه دموکرات بعد از آمدن روس‌ها تشکیل شد؟ 

جودت که نشریه‌اش را با کمک پسرعمویش «حبیب‌اللهی» منتشر می‌کرد، در جریان «دموکرات‌بازی» نشریه‌اش را تبدیل کرده بود به ارگان دموکرات‌های اردبیل. بعد از «دموکرات‌بازی» دفتر روزنامه‌اش را غارت می‌کنند و ماشین‌های چاپ و وسایلش را می‌ریزند وسط خیابان.

اولین ترجمه‌های شما در نشریه جودت اردبیل منتشر شده. درباره سرانجام آقای جودت اطلاعی دارید؟ 

در یکی از تعطیلاتی که عبدالله توکل به اردبیل آمده بود من رفتم به مادرم گفتم می‌خواهم با او به تهران بروم. او هم اجازه داد. 19 ساله بودم. آشنایی من و توکل تقریبا به سال‌ 22 برمی‌گردد. ما اصلاً به خانه هم نمی‌رفتیم. یا در کتابخانه می‌نشستیم یا در خیابان «پهلوی» قدم می‌زدیم و توکل از تهران تعریف می‌کرد و با هم صحبت می‌کردیم. جلوی «نارین قلعه» هم می‌رفتیم که آن موقع خرابش کرده بودند.

در مورد رفتن‌تان به تهران بگویید.

 اولین بار بعد از بیست و چند سال ضمن یک مأموریت، عبوری به زادگاهم داشتم. وقتی در خیابانی که در سال‌های نوجوانی‌ام هر روز عصر با دوستان ساعت‌ها آنجا قدم می‌زدیم از اتومبیل پیاده شدم و ناگهان دیدم این خیابان و این شهر و مردمش چقدر با من بیگانه‌اند چنان بغضی گلویم را گرفت که نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم. به سرعت برگشتم و به راننده گفتم زودتر برویم. بعد از آن اختلافی افتاده بود بین دکتر نائبی، (یکی از شهرداران اردبیل در زمان شاه)، یا نمی‌دانم فرماندار یا نماینده شهر یا شاید هم با یک مقام دیگر. ما در تهران انجمنی داشتیم به اسم انجمن فارغ‌التحصیلان اردبیلی. با بچه‌های آن انجمن رفتیم تا اینها را آشتی بدهیم. بعد حدود سال 75 با یک گروه از فعالان ادبیات داستانی به اردبیل رفتم و همان زمان هم رفتم و خانه‌مان را در «اوچ دکان»دیدم. همه خانه‌های دور و بر را خراب کرده از نو ساخته بودند، اما میراث فرهنگی روی این خانه دست گذاشته بود و اجازه نداده بود خرابش کنند. پیش خودم فکر کردم لابد این خانه خواهد ماند و تصمیم داشتم به آقای «مسجدجامعی» بگویم این خانه را بخرند و مرمت کنند و حتی خودم هم قصد داشتم برگردم و آنجا بمانم و یک نهادی تأسیس کنم. متأسفانه با تغییر دولت عملی شدن این ایده هم منتفی شد. یک بار هم وقتی برای برنامه‌ای که برای درگذشت عمران صلاحی برگزار شده بود به اردبیل رفتم با بچه‌ها رفتیم به خانه ما نگاه کنیم که دیدیم متأسفانه کل خانه خراب شده.

بعد از رفتن‌تان به تهران چند بار به اردبیل برگشتید؟

 من و طاهری در تهران یکراست رفتیم به اتاقی که عبدالله توکل قبل از آمدن ما در خیابان فروردین اجاره کرده بود و آنجا زندگی می‌کرد. آن موقع خیابان فروردین هنوز آسفالت نشده بود و بالاتر از آن هم فقط دانشگاه تهران قرار داشت و بعد هم جز بیابان چیزی دیگری دیده نمی‌شد. من در تهران در مدرسه پست و تلگراف اسم نوشتم. کنکورمانندی دادیم و به عنوان شاگرد دوم قبول شدم. یک بار در یک سخنرانی هم گفته‌ام که «من به غیر از مرض قلم، مرض آچار هم داشتم.»

اگر موافق باشید به ماجراهای تهران بپردازیم. به روزهایی که تازه به این شهر آمده بودید.

 آن زمان کلوپ حزب توده در تهران در خیابان فردوسی قرار داشت. پایین‌تر از آنجا هم یک دکه کوچک کتابفروشی بود متعلق به آقای «بریانی شبستری». او که مدتی در ترکیه زندگی کرده بود، از آنجا تعدادی کتاب آورده، داده بود در تهران برایش ترجمه کرده بودند و چاپ‌شان کرده بود. من رفتم پیشش و از این کتاب‌های کوچک جزوه‌مانند هم یکی به من داد و من هم یکی از قصه‌های مربوط به «جین‌گوز رجایی» را برایش ترجمه کردم. «جین‌گوز رجایی» یک دزد قهرمان ترک بود از نوع «آرسن لوپن». توکل از کتابفروشی‌هایی که کتاب‌های دست دوم می‌فروشند، کتاب‌های فرانسوی را به پنج ریال یا یک تومان می‌خرید و بلافاصله شروع می‌کرد به خواندن و هر چه را می‌خواند برای ما تعریف می‌کرد. او تاریخ ادبیات فرانسه را هم خواند و به ما شرح داد. در واقع من وقتی یواش - یواش وارد کار روی زبان و ادبیات فرانسه شدم دیدم خیلی چیزها را از حفظ بلدم و همه اینها را از طریق شنیدن از توکل یاد گرفته بودم. توکل در دانشکده زبان، همکلاسی‌هایی مثل «ابوالحسن نجفی»، «اسماعیل سعادت» و «امیرهوشنگ اعلم» داشت و استادشان دکتر «بروخیم» معروف بود. توکل فرانسه را خیلی خوب یاد گرفت و ترجمه‌هایش را به مجله «صبا» می‌داد. من هم رفتم چند تا از مجله‌های خیلی شیک ترکیه را از کتابفروشی «بریانی شبستری» گرفتم و با لذت یواش - یواش شروع کردم به ترجمه از ترکی استانبولی. اولین بار از یکی از همین مجله‌ها داستانی مربوط به یک امپراتوریس رومی را ترجمه کردم و توکل مرا با خودش برد به دفتر صبا و ترجمه‌ام را دادیم که همانجا چاپ شد. بعد از مدتی من در صبا به عضویت هیأت تحریریه درآمدم. در مجله صبا بعد از اینکه مقاله‌هامان را تحویل می‌دادیم، یا یک پاکت نازک به در خانه‌مان می‌آمد که باز نکرده می‌دانستیم تویش پول گذاشته‌اند یا اگر پاکت ارسالی کلفت بود، می‌فهمیدیم مطلب‌مان قابل چاپ نبوده. برای هر مقاله هم پنج تومان حق‌الزحمه می‌دادند.

عبدالله توکل چند جلد کتاب داستان فرانسوی داشت. من هم رفتم اسم این کتاب‌ها را به «بریانی شبستری» دادم و از او خواستم تا ترجمه ترکی این کتاب‌ها را از ترکیه بیاورد. پول کمی هم دادم و بالاخره کتاب‌ها به دستم رسید. شروع کردیم یک عده کتاب‌هایی که مد روز بود را از دو متن ترکی و فرانسه با هم ترجمه کردن که حاصل کارمان به شش جلد کتاب رسید. در نتیجه این همکاری، هم زبان فرانسه من خوب می‌شد و هم توجه به ترجمه ترکی کمک می‌کرد تا دقت ترجمه‌هایی که توکل از روی متن فرانسه انجام می‌داد بیشتر شود. بدین ترتیب ما شش داستان از «اشتفان تسوایک» را که آن موقع خیلی مد بود ترجمه کردیم.

نکته جالبی هم درباره این ترجمه‌ها بگویم. بعد از مرگ احمد شاملو مصاحبه‌ای که دوست پزشکش با او انجام داده بود منتشر شد. شاملو در آن مصاحبه یک نامردی‌ای در حق من و توکل کرده، گفته بود: «توکل و سیدحسینی چون ترکی‌استانبولی می‌دانستند آمدند و داستان‌هایی که ترک‌ها در مجله‌هاشان می‌نوشتند را ترجمه کرده، به اسم تسوایک به چاپ رساندند.» شاملو شنیده بود که به اسم تسوایک در ایران کتاب ساخته شده، اما این کار را «محمود پوشالچی» انجام داده بود، نه ما. البته شاید هم مصاحبه‌کننده در این مورد دچار لغزش شده بود.

بعد از ترجمه کتاب‌های تسوایک، ما باعث شدیم آقای معرفت طرح «صد کتاب از صد نویسنده بزرگ» را علم کند. اولین کتاب از این مجموعه متعلق به «اسکار وایلد» بود و کتاب دوم و سوم مجموعه را ما ترجمه کردیم: یکی «زن و بازیچه» اثر «پییر لوییس» و دیگری «دختر چشم طلایی» نوشته بالزاک. خیلی سری خوبی بود، منتهی چون ناشر تخصصی در این زمینه نداشت، بعد از انتشار 16 - 15 عنوان ترجمه، کار متوقف شد. از نظر فارسی‌نویسی استاد اول من ابوالقاسم پاینده، سردبیر مجله صبا بود. در زبان فرانسه گذشته از عبدالله توکل، «پژمان بختیاری» که در مدرسه پست تلگراف هم ناظم مدرسه بود و هم استاد فرانسه خیلی کمکم کرد. آن موقع پژمان به من می‌گفت: «سیدتو دیکته فرانسه رو خوب می‌نویسی و گرامر رو خوب بلدی، حتی ترجمه رو خوب انجام می‌دی، اما موقع فرانسوی حرف زدن، با لهجه ترکی حرف می‌زنی.» لهجه ترکی‌ام موقع حرف زدن به فرانسه تا سال‌های 37-36 ادامه داشت، تا اینکه اولین سفرم به اروپا پیش آمد و به عنوان بورسیه پست و تلگراف شش ماه رفتم بلژیک. در بلژیک با یک مهندس ترک به اسم «اوژن» که از مسیحی‌های ترکیه بود آشنا شدم و علاوه بر تقویت زبان فرانسه، در همان شش ماه زبان استانبولی‌ام را تقویت کردم و موقع برگشتن به ایران با این زبان هم می‌توانستم بدون لهجه حرف بزنم.

از سال‌های مدرسه بگویید. در کدام مدرسه‌ها درس خواندید و شرایط مدرسه‌ها چطور بود؟

 بچه که بودم اول مرا بردند پیش یک «ملاباجی»، بین «پیرعبدالملک» و «اوچ ‌دکان». پیش او «عم جز» خواندم. بعد در مدرسه «تدین» اسمم را نوشتند. آقای تدین، مدیر خوب مدرسه، پیرمرد جالب، محترم و باسوادی بود. او مدرسه‌ دو طبقه‌اش را در یکی از خانه‌های «سبززاده»ها تأسیس کرده بود. بعد از اینکه من به تهران آمدم، آمد و در اینجا مرا دید و تماس کمی با هم داشتیم.

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در دوشنبه نهم اسفند 1389  |
 ریشه یابی واژه «اردبیل»

 

اردبیل در منابع و مأخذهای گوناگون به صورتهای مختلف نوشته شده است:

اَردویل (1) – اَردُبیل (2) – اَردُئیل (3) – اَردَبیل (4) –

اردبیل در منابع ارمنی به صورت آرتاوت (Artavet) و آرتاول (Artavel) (5) آمده است و مینورسکی ایرانشناس شهیر معتقد است اَرته ویت به مرور زمان به اردبیل تغییر شکل یافته است، اما در مورد معنوی لغوی اردبیل نظریه های مختلفی وجود دارد که ما در اینجا به چند مورد اشاره می کنیم:

مینورسکی معتقد است این نام ترکیبی از اَرِته یا اَرته به معنای مقدس و قانون مقدس و ویت (vet) که یک لغت در پارسی میانه می باشد که صورت اوستائی آن وئتی (vaetay) است و به معنای بید و یا بید قانون مقدس دانسته است و مینورسکی در جای دیگر معتقد است بِل یا بیل یا ویل پسوند بسیاری از مکانها از جمله: انزبیل، قوربیل می باشد (6)

یاقوت حموی نام اردبیل از قول سمعانی مأخوذ از اردبیل بن ارمینی ابن لنطی بن یونان ذکرکرده است.

ظاهراً نام اردبیل ترکیبی از دو جزء اَرد به معنای درستی راستی و پاکی و بیل یا ویل به معنای جایگاه این ترکیب را به صورتهای آرتاویل و آرتاویل به معنای شهر مقدس نیز نوشته اند.

در مورد بنای شهر اردبیل و علت نام گذاری افسانه ای را نقل می کنند:

در محل کنونی شهر در گذشته دریاچه ای وجود داشته است و به فرمان سلیمان نبی دو دیو به نامهای اَرد و بیل آبهای این دریاچه را با حفر دو معبر در شمال شهرکنونی خارج ساختند و شهر را در محل دریاچه خشک شده برپا داشتند و به همین سبب نیز نام این شهر به نام این دو دیو اَردبیل خوانده شد.

نام قدیم اردبیل را باذن فیروز (یاقوت حموی) هم نامیده اند این فرد شخصی بنام فیرمز شاه زرین کلاه است که زمینداری ثروتمند در ناحیه اردبیل بوده است که در منابع مختلف به همین نام ذکر شده است:

بادان پیروز (فردوسی) آباذان فیروز (لاکهارت) باد فیروز (دینوری) فیروز گرد (برهان قاطرع)

معنی رایجی که برای اردبیل بکار گرفته شده Arta-ville است یعنی شهر پارسایی – ثروت و نیکویی قابل ذکر است که در زبان اوستایی Art و اِشا یک مفهوم و یک ریشه دارند و RT اوستایی در گونه دیگر این زبان به ش بدل می شود که شواهد زیادی این تبدیل وجود دارد.

همچنین واژه Art انگلیسی از همین تبار Arta است زیرا هنر با ثروت و پارسایی و نیکویی ارتباط تنگاتنگ معنوی دارد و از نظر لفظی نیز دو واژه مانند هم هستند.

دکتر سجادیه استاد محترم برای اردبیل ریشه دیگری در نظر گرفته است که بسیار جالب می باشد :

«این ریشه از دو واژه Ardini به معنی ایزد خورشید و آفتاب و Ili یعنی جایگاه گرفته شده است، هر دو واژه ریشه اورارتو و بعبارت بهتر اورارتو – میتانی دارند. از آنجا که واژه مختوم به Ili در زبان اورارتو فراوان هستند و منطقه اورارتو سرزمین فعلی اردبیل را در بر گرفته این اشتقاق منطقی تر است.

نمونه واژه های از این رده را می توان Aryishtiili یعنی شهر آرگیستی ذکر کرد.

Ardini به معنی خورشید خود مظهر پارسائی و پاکی هم هست. بنابراین تنافر و تناقضی میان دو ریشه وجود ندارد.

ساکنین اوّلیه آذربایجان «بویژه اردبیل» ریشه مشترکی با مردم اوراتو – میتانی داشته اند، برای اثبات مدّعا شواهدی ذکر می کنیم :

Ata در ترکی آذری Ata در اوراتو بمعنی پدر است، Ata اوستایی به معنی پدر و آتاتس، آتتس (روسی) و Ata در زبان هند و اروپائی هیتی نیز معنی پدر دارد.

دان ترکی آذری = سپیده دم           Dawn انگلیسی = سپیده دم

دیب ترکی = ته و عمیق                Deep انگلیسی – عمق

ایرَلی ترکی = زود و قبل                       Early انگلیسی = زود

این واژگان و دهها واژه مانند آنها نشان می دهد که زبان ترکی با زبان انگلیسی – اوستاد، اورارتو ریشه مشترکی دارد.

حال چه ترکی را زبانی هند و اروپائی بخوانیم، چه آنرا عضوی از خانواده زبانهای ایرانی بمعنی وسیع کلمه بشماریم و چه زبانی اورالی – آلتائی و تورانی به حساب آوریم در واقع پیوستگی ریشه ها فرقی نمی کند.

ریشه کلمه من (فارسی – ترکی) Mine انگلیسی Me اورارتو و Mana اوستایی نیز مؤید این امر است.

شباهت ریشه Ili در اورارتوV ill در فرانسه و بیل در واژه اردبیل نیز این مسأله را بیشتر تأیید می کند. در ضمن در زبانهای باستانی ایران Pal و Our بمعنی شهر و مکان بوده است مثل پالاپات یعنی شهر آجری که همان جندیشاپور سابق است یا بمپور یعنی شهر بم، پور در هنری معنی شهر را دارد و پل Pol در زبان ارمنی به معنی قلعه است. بنابراین میان ریشه Pur و Pal، پیل و بیل (اردبیل) و Ville و ili اشتراک معنی و لفظ وجود دارد که هدف شرح همین مسئله بود. (7)

 

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در شنبه هفتم اسفند 1389  |
 شاعران اردبیلی

                                                         ا لهي ا ر د بيلي 

كما ل ا لد ين حسين بن خو ا جه شر ف ا لد ين عبد ا لحق متخلص به ا لهي در ا و ا يل جو ا ني به حكم سلطا ن حيد ر به شير ا زو خر ا سا ن      ر فت   ا ز جلا  ا لد ين د و ا ني و ا مير غيا ث ا لد ين و 00 به تكميل فضا يل پر د ا خت و د ر سن هشتا د سا لگي د رسا ل 950 د ر  ا ر د بيل       فو ت نمو ده و د يو ا ن او د ا ر ا ي د و هز ا ر بيت ا ست ( تحفه سا مي ص 77 )

                                                             ا و يس ا ر د بيلي

تر بيت به نقل ا ز تذ كر ه هشت بهشت مي نو يسد شيخ ا و يس بن محمد پد ر ظهير ا لد ين كبير بو د ه و پنجا ه سا ل د ر ا ر د بيل د ر مسند     قضا و ت بو د ه ا ست ( ا لذ ر يعه ج 9 ص 112 )

                                                     با نو با غبا ن ا ر د بيلي

ا بن بز ا ز د ر صفو ه ا لصفا  مي نو يسد خو ا جه آغا گو يد  با نو كا ر گر با غبا ني بو د ه آ تش شو قش ز با نه كشيد و ا ز يا د نكر د ن شيخ صفي        ز با ن بشعر گشو د ( صفو ه ا لصفا ص

                                                           با يند ر خا ن ار د بيلي

بايندرد ر قر ن يا ز د هم د ر كما ل مر د ي و ا هليت مي ز يسته و بعلت خو يشا و ند ي با صفو يه  د ا شت مو ر د ا حتر ا  م و مشهو ر شد      ( تذ كر ه نصير آ با دي)                                             بد يعي صفو ي

بد يع ا لز ما ن مير ز ا پسر بهر ا م مير ز ا پسر شا ه ا سما عيل  ا و ل ا ست و سا لها حكو مت سيستا ن ر ا د ا شته ا ست و د ر سنه 984 كشته شد  0           ( مجمع ا لخو ا ص)                                     بر ها ن ا ر د بيلي

از سخنو را ن آذربا يجا ن ا ست و بنو شته تر بيت  بيتي در جنگ خطي مو ر خه 1125 بنا م ا وآ مد ه ا ست (د ا نشمند ا ن آ ذ ر با يجان )

                                                                 بز مي ا ر د بيلي

ازشاعرا ن قر ن د هم هجر ي ا ست  مد تها درهند بود ه ود رتدارك سفررو م نز د يكا ن بعلت ما ل د نيا و ي ر ا گشتند  (  ر و زروشن )    

                                                               بهر ا م مير ز ا ي صفو ي

ظهيرا لد ين بهر ا م مير ز ا پسر شا ه ا سما عيل ا و ل  خو شنو يس و سخنو ر بو د ه  و در سا ل 956 د ر عنفو ا ن جو ا ني د ر گذ شت (  ر و ضه         لسلا طين ص90 )                                     تز ر يقي ا ر د بيلي

از شعر ا ي قر ن د هم هجر ي ا ست د ر شا ما خي ر و ز گا ر  به د لا لي ميگذ ر ا ند و ا شعا ر بي پر مز ه سر و د ه ا ست ( تحفه سا مي )

                                                                ثا ني صفو ي

عبا س د و م فر ز ند صفي د ر سنه 1042 د ر قز و ين تو لد يا فت و د ر د ه سا لگي د ر كا شا ن جلو س كر د و د ر سا ل 1077 د ر د ا مغا ن د ر گذ شت ( صبح گل  ص 99 )                    جا هي صفو ي

ا بو ا لفتح  ا بر ا هيم مير ز ا فر ز ند ظهير ا لد ين بهر ا م مير ز ا ي صفو ي ا ست  و كتا بخا نه نفيس د ا شته ا ست پس از جلو س شا ه             ا سما عيل   ثا ني كشته شد ( نتا يج ا لا فكا ر ص154 )

                                                      جنو ني ا ر د بيلي

ا ز سخنو ر ا ن ا و ا يل سد ه دو ا ز د هم هجر ي ا ست  د يو ا نش د ا را ي 3254 بيت بو د ه ا ست و جنگنا مه تركي ا و د ركتا بخا نه سلطا ن ا لقر ا يي مو جو د ا ست ( ا لذ ر يعه ص 206 )

                                                  جنيد بن ا سما عيل ا ر د بيلي

فلك ا لد ين ا بو نصر جنيد بن ا سما عيل بن علي بن ا سما عيل ا ر د بيلي ملقب به ( ا لر ئيس ) د رسا ل 535 متو لد شد ه ا ست ( تلخيص معجم  الا د ب جلد 4 قسم 3 ص 494 )

                                                       حا جي ا ر د بيلي

محمد علي تر بيت ا ز قو ل ا و حد ي بليا ني متو في 1042 و صا حب عر فا ت ا لعا شقين نو شته ا ست (  قا مو س ا لا علا م ج 3 ص 1094 )

                                 

                                                      حا لي ا ر د بيلي

حا ج مير ز ا محسن فر ز ند ملا حسن علي . عما د ا لفقر ا متخلص به حا لي د ر سا ل 1285 د ر ا ر د بيل بد نيا آ مد  و تا ليفا ت ا و ر ا آ قا ي   منز و ي د ر فهر ست نسخه ها ي خطي نو شته ا ست

( 1 -  بصا ير ا لد ر جا ت 2-  تر جمه  ا نو ا ر ا لو لا يه 3 – تر جمه عشقيه 4 -  تر جمه فصل ا لخطا ب 5 -  تمييز ا لمشر ب 6 – سخنا ن  حضر ت علي( ع ) 7 – حا شيه بر گلشن ر ا ز 0و پا نز د ه آ ثا ر د يگر نيز د ا ر د ( فهر ست نسخه ها ي خطي ج 2 ص 1780 )

                                               حجا بي ا ر د بيلي

به نو شته مو لف عر فا ت ا لعا شقين ( متو في 1042  ا ز شا عر ا ن ا ر د بيل بو د ه ا ست) ( لغتنا مه د هخد ا . حجا يي ا ر د بيلي .ص 292 )

                                               حسن صفو ي

سلطا ن حسن بر ا د ر بز ر گ شا ه عبا س ا ست  و قتي كه شا هز ا د گا ن به غضب شا ه ا سما عيل د و م  گشته شد ند ا و نيز بقتل ر سيد        ( 984 )         تا ر يخ عا لم ا ر ا ي عبا سي ج1 ص 151)

                                                     حلمي ا ر د بيلي

ز ا د بو مش ا ر د بيل بو د ه  و د ر ا صفها ن سا كن شد ه ا ست ( د ا نشمند ا ن آ ذ ر با يجا ن ص 123 )

                                                 حمد ا لله ا ر د بيلي

مو لا نا حمد ا لله و يا شمس سا مي . حميد ا لله ا ز سخنو ر ا ن سد ه يا ز د هم هجر ي ا ست  و او حد ي بليا ني د ر سا ل 1000 او ر ا د يد ه    ا ست          ( د ا نشمند ا ن آذ ر با يجا ن ص 123 )

                                               خا ن مير ز ا صفو ي

نها ل گلشن معصو م بيگ بو د ه كه با نسبت خو يشي عمر ها رايت و كا لت شا ه طهما سب صفو ي ر ا بر ا فر ا شته و د ر سا ل 979 فو ت      نمو د ه    ا ست ( هفت ا قليم ج 3 ص57 2  )

                                                             ر ا بط ا ر د بيلي

مشهو ر به شا ه  كا ظم ا ز سخنو ر ا ن سد ه يا ز د هم ا ر د بيل بو د ه و طبعش خا لي ا ز لطف نيست ( تذ كر ه نصر آ با د ي ص 382  )

                                                            ر ا غب ا ر د بيلي

مير يو سف نا م د ا شته سيد عا شق پيشه بو د ه 0 گو يند د ر حين و فا ت معشو ق ر ا  د ر با لين يا فته شعر ا ز مطلع خا طر ش تا فته بعا لم بقا      شتا فته  ا ست ( آ تشكد ه آ ذ ر ص 29 )

                                                     سا لم ار د بيلي

ازسخنورا ن پيرا مو ن سد ه يا ز د هم هجر ي ا ست و تر بيت بيتي راد رجنگي مورخ 1125 به نا م اود يد ه ا ست (د ا نشمندا ن آذ ربا يجا ن ص 173 )                                    

                                                                شيخي ا ر د بيلي

تا ر يخ ز ند گيش ر و شن نيست تر بيت ا ز  تذ كر ه ر يا ض ا لشعر ا ي و ا له د ا غستا ني كه د ر تا ر يخ 1161 تا ليف شد ه بيتي ر ا آو ر د ه      ا ست (  ر و ز ر و شن 370  )

                                                                صد ر ا ر د بيلي

شيخ صد ر ا لد ين  مو سي فر ز ند شيخ صفي د ر سنه 704 و لا د  ت يا فت  و پس ازرحلت پد ر 735 مد ت 59 سا ل  به ا ر شا د پر د ا خت  و د ر سا ل 794 ر حلت نمو د  و سلطا ن خو ا جه علي . شيخ شها ب ا لد ين و جما ل الد ين  پسر ا ن ا و بو د ند  و مو لف حبيب ا لسير د ر كر ا مت و مقا م   ا و د ا ستا نها ي نقل كر د ه ا ست (  سلسله ا لنسب صفو يه ص 39 )

                              صفي ا لد ين ا ر د بيلي (  فهر ست د ا نشگا ه تهر ا ن ج 13 ص 3184) با متن ديگر تكراري آمده است 0

شيخ صفي ا لد ين ا ز مشا يخ  و مشا هير و عر فا ي آ ذ ر با يجا ن بو د ه  د ر سا ل 650 متو لد شد ه ا ست  با بز رگا ن نجيب ا لد ين بز غو ش و شيخ سعد ي د يدا رد ا شته ا ست با  بي بي فا طمه د ختر شيخ زا هد گيلا ني ا زد و ا ج نمو د  و د ر سا ل 700 جا نشين شيخ ز ا هد گر د يد

ا بن بز ا ز  د ر صفو ه ا لصفا . حافظ حسين كر بلا ي د ر ر و ضا ت ا لجنا ن  و جنا ت ا لجنا ن جلد 1 ص 223 و شيخ حسين د ر سلسله نسب  و       عبد ا لكا ظم محمد ا ر د بيلي  د ر صفو ه ا لا ثا ر في ا خبا ر ا لا خبا ر كه د ر سا ل 1118 بنا م سلطا ن حسين  مطا لب مشر و حي        نو شته ا ند   ر سا لا تي بنا م شيخ با قي ا ست ( تحقيقا ت – شر ح ا بيا تي ا ز مثنو ي -  صله ا لفقيه – فنا آن چنين شر و ع مي شو د )

ا شعا ر تر كي شيخ صفي 0   چا غر و ر د و م قا تي ا و ا ز يله : ليلي . ليلي                 د ا غ سس و ئر د ي جو ا بيمد ه كه : مجنو ن . مجنو ن

                                  بو نه و ير ا نه كو نو ل  د و ر صفي ا يو ا ي ا يو ا ي                  سر و لر و ا ر يد ي  بو با غد ه  مو ز و ن . مو ز و ن

                                            صفي صفو ي

صفي صفو ي فر ز ند عبا س او ل به سا ل 1038 بر تخت نشست  و د ر د و ا ز د هم صفر 1052 د ر كا شا ن فو ت كر د  و د ر قم بخا ك سپر د ه شد   (  ر و ز ر و شن ص 391 )

                                          طا هر ا ر د بيلي

محمد كا ظم ز ر گر متخلص به طا هر فر ز ند آ قا مير ز ا صر ا ف ا ر د بيلي  ا ست و ي بسا ل 1085 ه 0 ق د ر ا صفها ن ر خ د ر نقا ب كشيد              (  تذ كر ه حسيني ص 201 )

                                          طا ير ا ر د بيلي

مير ز ا ر حيم مكتبي آ ستا ر ا يي . متخلص به  طا ير بسا ل 1240  ه 0 ق د ر ا ر د بيل ز ا د ه شد  و د ر سا ل 1333 د ر آ ستا ر ا فو ت كر د و د ر جلد   ا و ل تذ كر ه شعر ا ي آ ذ ر با يجا ن تا ليف آ قا ي محمد د يهيم نقل شد ه ا ست طا ير پس ا ز تا سيس مد ر سه صا د قيه  كتا بي بنا م         ( مجمع      ا لفنو ن )  نو شت (  جلا ليه ج 2 ص 109 )

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در چهارشنبه چهارم اسفند 1389  |
 رودخانه ها، چشمه ها و آبشارهاي استان اردبيل
   رودخانه هاي استان اردبيل به دليل وجود بارندگي هاي نسبتاً مناسب پرآب و دايمي هستند. اين رودخانه ها كه معمولاً از دل كوه هاي سر به فلک كشيده استان؛ سرچشمه مي گيرند، از دره ها و دشتهاي عميق و گسترده گذشته و چشم اندازهاي زيبا و مسحور كننده اي را به وجود مي آورند . برخي از مهمترين رودخانه هاي استان اردبيل عبارتند از: بالقلوچاي، حاجي محمدچاي، دره رود، سيله چاي، عنبران چاي، قره سو، گُروچاي، نمين چاي، آرپا چاي، چپا، زال، سقزچي چاي، سنجبد چاي، شاهرود، علالجار، کال زوقدي، کال سرخ تول، کله سارچاي، کندر چو، کنديرق، کيوي چاي، گزاز، گلستان، گيلوان، هروآباد، هريس چاي، آق بيگلر، آلتان، ارس، لازرچاي، بالها رود، برزند چاي، جين سو، خوفنام، ديزه، زرينجه، ساري ميش، سمبور چاي، شردره، قره سو، قورو چاي، ابره چاي، اريک، خليفه، خياو چاي، قتورسو و مشگين چاي. ويژگي هاي خاص زمين شناختي استان اردبيل سبب شده اين منطقه يكي از مهمترين كانون هاي چشمه هاي آب معدني و آبگرم كشور ايران باشد. وجود چشمه هاي متعدد طبيعي و طبي در استان، يكي ديگر از جاذبه هاي طبيعي منطقه اردبيل را به نمايش مي گذارد. در گوشه و كنار استان اردبيل، آبهاي گرم و متعدد با خواصي ويژه وجود دارد كه ساليان سال مورد استفاده مردم به ويژه اهالي بومي قرار گرفته است. مهمترين اين چشمه ها عبارتند از: چشمه هاي معدني سرعين، آبگرم قره سو، آب گرم ساري سو، آب گرم گاوميش گلي، آبگرم گزال (ژنرال)، آب پهن، آب يل سويي، آب چشم، آبگرم قهوه خانه همت، آبگرم قهوه خانه ممتاز، آبگرم بش باجي لار، چشمه هاي بيله دره، چشمه گلي علي، چشمه اسد، چشمه سردابه، چشمه بوشلي، چشمه قوتورسو، چشمه خلخال، چشمه قينرجه و چشمه ايلاوند و ديگر چشمه ها. 
|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در سه شنبه سوم اسفند 1389  |
  غارتگران باستان شناس بیگانه در اردبیل

سرزمین ایران به علت موقعیت ممتاز و اهمیت جغرافیایی سیاسی خود از آغاز تاریخ تا امروز همواره در معرض مخاطرات جهانی و منطقه ای قرار داشته وهمیشه آسیب های فرهنگی و تاریخی را به خود دیده است.

به همین سبب این کشور در سراسر حیات اجتماعی سیاسی خود تهاجم های خشونت بار را از سر گذرانده ، در این رهگذر، سرزمین هایی از ایران عزیز جدا شده و آثار تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم نیز از غارت و چپاول مصون نمانده است، این موضوع به زمان خاص محدود نمی شود و تنها دوره قاجارو پادشاهان قاجار رانمی توان مورد سرزنش قرار داد.

ارنست هرتسفلد ، کامرون ، گلدار ، انگلیسی مجاری الاصل، سراورل اشتین ، دومرگان
 و آرتور اوپهام پوپ از جمله غارتگران باستان شناس بیگانه بودند شخص مزبور همان کسی است که اموال با ارزش تمام نقاط ایران را از جمله اموال مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی را نیز به بهانه اکسپوزسیون لندن (موزه لندن) در سال 1931 میلادی 1310 ه ـ ش که به غرب بُرد این مجموعه شامل 51 قطعه از نفیس ترین اشیاء بقعه من جمله 10 جلد قرآن به خط کوفی و با تذهیب طلا، 7 تخته قالیچه، پرده 2 قطعه، روپوش مقابر3 قطعه، قالیچه و گلیم ابریشم 6 تخته، پارچه زری 6 قطعه ، بشقاب ، قمقمه آب ، قندیل و عجیب اینکه، در موزه لندن باوجود آن که بهترین قطعه های عتیقه ایران حتی تخت معروف طاوس هم وجود داشت، تنها چیزی که هر بیننده را مبهوت و مجذوب خود می کرده و پر بیننده ترین قطعه موزه لندن بوده، پارچه زری بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی ست .حال اینکه پارچه زری بقعه شیخ صفی ، موجود هست؟ در ایران باقی مانده
یا نه؟ اکنون کجاست؟ خود موضوعی است که جستجوی پژوهشگران را می طلبد.

چند سند با ارزش که حفاری های ژاک دومرگان را در اردبیل تأیید
وثابت می کند اردبیل هم از غارت این شخص در امان
نبوده است، در نتیجه قسمت مهم و باستانی اردبیل توسط این فرد مورد کاوش قرار گرفته است و حال اگر اشیاء یافت شده توسط دومرگان از اردبیل شناسایی وبررسی شود شاید تاریخ باستانی اردبیل تغییر یابد، در اینجا این سئوال پیش می آید : آیا ازطرف محققین اردبیلی این مسئله مورد بررسی قرار گرفته است یا نه؟!.

اگر چه رشته باستان شناسی در شعبه دانشگاه نمین دایر شده لذا استادان حاضر در این دانشکده بیشتر به مسائل تکراری همچون جمعه مسجد، شیخ جبرائیل، مناطق مختلف خلخال و غیره  پرداخته اند ولی
سئوال فوق را پاسخ نداده اند. با وجود این همه حفاری ها آیا جای خالی آثاری که توسط ژاک دومرگان به غارت برده شده احساس نمی شود ، اردبیل قبل از آنها توسط غارتگران فرنگی مورد کند و کاو بوده و حتی عکس هوائی این مناطق را هم تهیه کرده اند حال جستجو گران در طی سال های بعد دنبال چه بوده اند؟چنین به نظر می رسد کار بیهوده کرده اند. فراموش نکنیم مستشرقین و غارتگران بیگانه به خصوص ژاک دومرگان آثاری بسیاری  را از اردبیل و دیگر سایت های مهم باستانشناسی منطقه همچون طالش، نمین و خلخال به غارت برده اند.

 

|+| نوشته شده توسط محمود محمد هدایتی در یکشنبه یکم اسفند 1389  |
 
 
بالا